استدلال مىكند و از وجود قوهء متخيله هم كسى را انكار نيست )
در قوهء متخيله كه قابليت مرتسم شدن صور اشياء است بايد دانست كه اين قوه داراى مدارج مختلفه است . در بعضى نفوس اين قابليت و استعداد قوى مىشود و در بعضى ضعيف و بعضى ديگر به كلى فاقد ميباشند . قوهء متخيله وقتى كه قوى شد از محسوسات كه فراغت حاصل مىشود فورا در او صور بناى ارتسام را ميگذارند و از خاصههاى اين قوه يكى هم اين است كه قناعت بيك صورت نمىكند ، او صورتى را گذارده به پيدا كردن صورتهاى ديگر مشابه با صورت اول يا مخالف آن مىپردازد ، مثلا انسان چيزى را با چشمان خود دارد ميبيند ، همينطور كه مشغول ديدن است خيالش با تعلق اندكى به طرف چيز ديگر منتقل مىشود و از آن چيز هم به چيز ديگر تا جائى كه آن شيئى اولى به كلى فراموش مىشود ، در چنين حالتى باز اين خاطره پيدا مىشود كه براى چه شيئى مزبور تصور شده بود و همينطور به ترتيب به طرف خيال اول برمىگردد .
اين قوه در بعضى بقدرى مستحكم و قوى مىشود كه صورتى كه وارد صقع خيال ميگردد اين صورت در آنجا قائم ميماند و اينطور نيست كه آن را بگذارد و به طرف خيال ديگر برود ، از اين نوع قوه صورتى كه در خواب به نظر مى آيد محتاج به تعبير نميباشد .
قوهء متخيله عموما وقتى كار مىكند كه حواس ظاهرى معطل و بيكار باشد و بنابراين در حال خواب اين قوه زيادتر موقع پيدا كرده به كار ميپردازد ، چه آن وقت حواس ظاهرى عاطل ماندهاند ، ليكن در بعضى اشخاص قوهء مزبور بقدرى قوى و شديد مىشود كه در حالى هم كه حواس ظاهرى به حال خود هستند او به كار مشغول است و لذا در بيدارى هم چيزهائى مشاهده مىكند كه ديگران در خواب مىبينند .
قوهء متخيله در صورى كه به نظر مىآيند احيانا تصرف كرده همه را به حس مشترك حواله ميدهد و در اين صورت انسان صورتهاى ملكوتى عجيب و غريبى مشاهده مىكند و صداهائى ميشنود و اين صور و آوازها همانند محسوسات ميباشند و اين ادنى درجهء نبوت است « 1 » و از اين ترقى كرده اين حالت پيدا مىشود كه قوهء مزبور در اين صور هيچ -
هامش
( 1 ) اين قوه را در انبياء بجاى متخيله قوهء قدسيه گفتن صحيحتر است . ( شبلى نعمانى )