تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 13

مساهمون:

صتاريخ علم كلام ١٣
معتزله ، فلاسفهء اسلام و اكثر صوفيه درجهء پنجم خدا ذات واحد محض است و در او هيچ كثرت راه ندارد و ذاتش خود كار صفات را مىكند . آرى همان ذات بخصوص - است كه هم عليم است و هم بصير و هم سميع است و هم قدير . درجه ششم خدا هستى مطلق است يعنى وجود عين ماهيت اوست ، همين مسأله صورت وحدت وجود را اختيار مىكند ، باينجا كه ميرسد سرحد تصوف و فلسفه بهم اتصال پيدا مىكند . بايد دانست كه اين نوع تغييرات تدريجى در عقايد هميشه بر اثر ترقى علوم و فنون توسعهء افكار و خيالات قهرى است پيدا مىشود و در اسلام نيز همينطور جارى شده - است . در دورهء اخير بنى اميه از سطح اول نوبت سطح دوم رسيده بود يعنى سطح افكار يك درجه بالا رفته بود . دربار عباسيان پر از حكما و فلاسفه بود ، دامنهء علوم عقلى در اين دوره بسط پيدا نمود ، فقها و محدثين تا يك چند به وضع سابق يعنى به حال جمودت و قشريّت يا ظاهريّت باقى مانده ولى سطح افكار عمومى به حدى بالا رفته بود كه ديگر نميشد اين را بمردم قبولاند كه خدا دست دارد ولى نه مثل دستى كه ما داريم ، آخر از ميان خود فقها دسته‌اى بنام اشعريه پيدا شدند كه جسمانى بودن يا دست و پا و چشم داشتن خدا را انكار نمودند ولى از اين نيز قلع مادهء نزاع نميشد ، چه راجع بصفات اين اشكال پيش مىآيد كه اگر آن عين ذات است پس صفات خود چيزى جداگانه نخواهد بود و اگر خارج از ذاتند تعدد قدما لازم مىآيد . در جواب اين اعتراض جنبهء « لا عين و لا غير » اختيار شده ليكن در يك همچو راه تنگ و باريكى چگونه ميشد گام برداشت سرانجام مجبور شدند قبول كنند كه خدا وجودى است بسيط و مظهر تمام صفات است . از اين بيان مقصود اين نيست كه سطحهاى اوليهء افكار يا درجاتى كه بالا گفتيم بالكل از بين رفتند خير ، در هر زمانى و حتى امروز صاحبان هر درجه عقيده و افكار وجود داشته و دارند بلكه مقصود اثبات اين مطلب است كه هر فرقهء جديدى كه