در اشياء خواص و تأثير نيست .
خدا نيكان را بى جهت سزا دهد بىانصافى نيست .
انسان را در افعال خود قدرت و اختيار نيست .
فعل نيك و بدى كه از انسان صادر مىشود هر دو از خداست و بس .
بر خلاف يك نفر فلسفى كه خدا را اينطور تصور مىكند :
تمامى احكام و كارهاى خدا مبنى بر مصلحت است و حتى ذرهاى خالى از حكمت و مصلحت نيست .
او نظام عالم را بر اساس مضبوط و با قاعدهاى استوار ساخته كه هيچوقت خللى در آن راه نمىيابد .
در اشياء خواص و تأثيرى گذارده كه هيچوقت از آنها منفك نميشوند .
او انسان را در افعال خويش مسئول و مختار قرار داده است .
عدل و انصاف ، فطرت و خميره اوست و هيچوقت از وى خلاف عدل و بىانصافى سر نميزند .
افكار و تصورات بالا عقائد فرقهء معتزله را تشكيل ميدهد .
همين نكته است كه امام رازى آن را در تفسير كبير ( سوره انعام ) از قول شيخ ابو القاسم انصارى بدين عبارت بيان مىكند : فكر اهل سنت و جماعت ( مراد اشعريه - است ) به طرف وسعت و بسط قدرت خدا رفته و نظر معتزله به طرف تعظيم و مبرا از عيوب بودن خدا ، اينجا بغور ملاحظه شود هر دو معترف بعظمت و قدّوسيّت خدا هستند و فرق فقط در اصابت راى و خطاى راى است » .
سبب پنجم - يك سبب عمدهء اختلاف موضوع عقل و نقل بوده است ، توضيح اينكه فطرت در آدمى دو گونه طبيعت ايجاد كرده است : يكى آنست كه عقل را در هر امرى دخالت ميدهد و هيچ چيز را تا بعقل او نيايد باور نميكند . ديگرى آنست كه در او ذوق بحث و چون و چرا هيچ نيست . هر وقت حرفى را از يك بزرگ يا از يك شخص مورد عقيده و اعتماد مىشنود هيچ از جهت و سبب سؤال نميكند بلكه سر
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 10
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ١٠