در نقل و روايت مجال اينكه به كار ديگرى بپردازند نداشتند و نتيجه اين ميشد كه صداى مخالف مذهب بسمع آنها نميرسيد و اعتراضاتى كه عليه اسلام ميشده از آن به كلى بىخبر بودند . طرف صحبت و خطاب آنها فقط گروه پيروان و معتقدين خود بوده و ايشان هم آنچه كه به آنها گفته ميشد بدون عذر قبول مينمودند . اين مردم وقتى كه از محدثين ميپرسيدند كه خدا وقتى كه جسم نيست چگونه بر عرش ممكن است متمكّن باشد در جواب ميگفتند « الكيف مجهول و السئوال بدعة » كيفيت آن نامعلوم و پرسش هم بدعت است و آن بيچارهها هم خاموش مىنشستند و لذا براى محدثين براى رفع اين ابهام ضرورتى پيدا نميشد . بر خلاف متكلمين خاصه معتزله كه با مردم هر فرقه و مذهبى مراوده داشتند و مخصوصا با آنها مناظره و مباحثه ميكردند و چون جواب تحكمانه و آمرانه در مورد آنها بىنتيجه بود مجبور بودند اصل حقيقت را اظهار دارند و عقدهء اجمال و ابهام را بگشايند .
بنابر مراتب مزبوره تغييراتى كه در عقائد بمرور زمان درجه بدرجه پيدا ميشده ما آن را در ضمن مثال بمسئلهء خاصى بيان ميكنيم :
ظاهريه و مشبهه درجه اول خدا جسمانى است ، متمكن بر عرش است ، براى او دست و زبان - است ، خدا دستش را روى دوش پيغمبر گذارده بطورى كه پيغمبر از آن احساس خنكى نمود .
عامه ارباب روايت درجهء دوم خدا جسمانى است ، دست و پا و زبان ، گوش و چشم دارد اما نه بسانى كه ما داريم يعنى آنها همانند با مال ما نيستند .
درجهء سوم خدا نه جسم و جسمانى است و نه دست و زبان و گوش و چشم دارد و الفاظى هم از اين قبيل كه در قرآن آمده محمول بر معناى خود نيستند بلكه بطور مجاز و استعاره استعمال شدهاند . خدا سميع و بصير و عليم است ولى تمامى اين صفات خارج از ذات او ميباشند .
محققين اشاعره درجهء چهارم صفات خدا نه عين ذات است و نه خارج از ذات .
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 12
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ١٢