وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرى
. ( و آنكه شقى و بدبخت است از موعظه و پند الهى دورى گزيند ، آن كس به آتش سخت دوزخ درافتد . ) يعنى مردم شقى و شوره بخت از نصيحت گريزانند و بدين سبب هم در دنيا گرفتار مصيبت و محنتند و هم در عقبى .
ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى
. ( پس اين بدبخت نه مىميرد و نه زنده مىشود ) اينكه نه مىميرد براى اين است كه آدمى از مردن در واقع نمىميرد چه آنكه روح زنده ميماند و اما اينكه زنده نيست از اين نظر است كه اين گونه حيات و زيستن گوئى زنده ماندن نيست .
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى
. ( حقا آن كس فلاح و رستگارى يافت كه تزكيهء نفس كرد و دل را به ياد خدا صفا داد . ) از تعليم انبياء دو مقصود در نظر است : بر انداختن شر و بپاداشتن خير ، از
« مَنْ تَزَكَّى »
اشاره به مقصود اولى است ، چه اينكه معنى تزكيه ترك رزائل و خالى شدن از صفات ذميمه است .
وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى
( و خدا را ياد كرد و نماز گذارد ) در اين آيت تعليم خير يعنى بيان تكميل علم و عمل است ، چه رأس العلم معرفت و رأس العبادة نماز است .
بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا
. ( بلكه بيشتر مردم زندگى دنيا را ترجيح داده و عزيزش دارند . ) يعنى مردمى كه از تعاليم انبياء اعراض ميكنند بدين جهت است كه محبت دنيا بر آنها غالب مىباشد .
وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى
( در صورتى كه منزل آخرت بسى بهتر و پايندهتر است . ) ترجيح آخرت را به دو طريق ثابت نموده يكى آنكه لذت روحانى مقدم بر لذت جسمانى - است و ديگر آنكه لذائذ آخرت ابدى و دائمى مىباشد .
حاصل اينكه در آيات مذكوره بيان چهار چيز است :
1 - ذات و صفات خدا ،
2 - اوصاف نبوت ،
3 - تقسيم سعيد و شقى و سرانجام هر دو ،