كه آن اشاره به طرف نباتات است . حاصل اينكه جماد و نبات و حيوان و روح همگى دليل و گواه ثبوت خدايند .
بعد از بيان الهيات به بيان نبوت مىپردازد . اين مطلب در بالا گذشت كه كمال انبياء در چهار چيز است - : قوهء نظرى ، قوهء عملى ، تكميل قوهء نظرى ديگران و نيز تكميل قوهء عملى ديگران . چنان كه ذيلا ملاحظه مىشود همهء اين چهار تا به ترتيب بيان شده است .
سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى
. ( ما تو را به خواندن خواهيم واداشت يعنى تعليم ميدهيم و از آن پس هيچ فراموش نخواهيد كرد ) و اين مشعر به كمال قوهء نظرى است ، يعنى اى محمد به تو نفس قدسى عطا شده كه از سهو و نسيان محفوظ مىباشد . البته اقتضاى بشريت از آن مستثنى است .
وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرى
. ( و ما تو را بطريقهء آسان موفق ميداريم ، ) اشاره است بكمال قوهء عملى ، يعنى در تو ملكهاى پيدا ميكنيم كه از آن به سهولت اعمال و كارهائى سر مىزند كه موجب سعادت دو جهان است .
فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى
. ( پس مردم را چنانچه سودمند افتد متذكر ساز و موعظه كن ، ) اشاره است باصلاح نفوس ناقصه ، چه از آگاهاندن و پند دادن مراد اصلاح حال و به راه آوردن گمراهان است و در عين حال اين نكته را هم گوشزد مىكند كه در هر كس قابليت صلاح و سداد نيست ، زيرا كه مدارج نفوس انسانى مختلف مىباشد . بعضيها را تربيت و اصلاح مفيد اتفاق مىافتد و بعضى ديگر بجاى فائده ضرر و زيان مىبينند ، چه از دادن پند و اندرز يا آگاهى دادن بر حسد و خشم و غيظ و لجاجت و بالاخره خيرهسرى و سرسختى آنها مىافزايد .
بعد خدا خاصه يا صفت اختصاصى اين دو گونه مردم را بدين طريق بيان مىكند :
سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى
. ( البته هر كس خدا ترس باشد از اين تذكر و تذكار پند ميگيرد . ) يعنى نشانى كسانى كه قابل اصلاح و تربيتند اين است كه هميشه خوف خدا بر دلهاشان مستولى مىباشد .