كامل و تمامند ولى اين شاذ و نادر است . بعضىها در هر دو ضعيف ميباشند و اين حال طبقهء عوام و تودهء ناس است .
وقتى كه اين مقدمات ثابت شدند بايد دانست كه مرض و ناخوشى روح اعراض از خدا و انهماك در دنياست و آن كس كه طبيب اين بيمارى است يعنى مردم را متوجه به خدا ساخته و از دنيا جلوگيرى مىكند همان فرستادهء خدا و پيغمبر است . در سابق گفتيم كه در اين صفت اختلاف مراتب هست . على هذا در هر كس كه صفت مزبور بدرجهء كمال وجود داشت آن كس در مدارج نبوت هم درجهء كمال را دارا خواهد بود ، برعكس درجهء كمال مزبور هر قدر پائين آمد درجه نبوتش هم به همان نسبت كاهش خواهد يافت .
فصل دوم
از قرآن مجيد ظاهر مىشود كه اين طريقه در اثبات نبوت افضل و اكمل مىباشد و اينك ما بعضى سور قرآن را كه گواه اين معنى - است نقل و تفسير ميكنيم :
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى
الآية . نظر باينكه الهيات اصل و نبوت فرع است از اينرو طريقهء عام قرآن مجيد اين است كه اول به الهيات مىپردازد ، چنان كه در اين سوره ابتدا به الهيات نموده ميگويد : خداى خويشتن را تسبيح و ستايش كن كه برتر و بالاتر از همهء موجودات است . يعنى او را به هيچ وجه مناسبتى با ممكنات نيست چه تمامى ممكنات مركب از ماده و صورت يا جنس و فصل است و ذات و صفات آنها تغييرپذير و قابل انحلال و فنا هستند . ليكن خدا از همهء اين معانى منزه و مبراست .
در قرآن مجيد هر قدر دليل كه بر ثبوت خدا اقامه شده مدار همهء آن بر حدوث صفات است ( اين دعوى امام رازى كه در حقيقت از مذهب اشاعره سرچشمه گرفته نزد ما صحيح نيست و ابدا ثبوت خدا مبنى بر حدوث صفات نميباشد ) .
الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى .
( آن خدائى كه آفريد و درست و كامل آفريد ) و از آن مراد عجائب جسم است .
وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى .
( خدائى كه هر چيز را اندازه داد و به راه كمالش هدايت و رهبرى نمود . ) و آن اشاره است به روح .
وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعى .
( و آن خدائى كه از زمين گياه بيرون آورد )