در هر دورى يك چنين شخصى يافت مىشود كه از تمامى مردم عصر خويش افضل مىباشد . صوفيه اين شخص را قطب گويند و درست هم ميگويند ، چه وقتى كه بهترين قسمت اين عالم جسمانى انسان شد كه از جهت قوهء نظرى استفاده از عالم ملكوت مىكند و نيز بواسطهء قوهء عمليه ميتواند جهان را بطور عمده انتظام بخشد پس مقصود اصلى در اصل همين انسان خواهد بود و وقتى كه اين شخص ( يعنى قطب ) از همهء انسانها هم برتر و بالاتر شد پس گوئى حاصل تمام عالم مادى و عنصرى همين شخص مىباشد ، بنابراين او را قطب عالم گفتن كاملا بجا و صحيح است . شيعه اين شخص را امام معصوم يا صاحب - الزمان و غائب عن العيان مينامد و آن درست هم هست . زيرا كه او چون از نقائص خالى - است پس معصوم است و وقتى كه مقصد اصلى دور خود شد پس صاحب الزمان است و چون عامهء ناس از درجهء كمال او واقف نيستند پس گوئى كه او غائب عن العيان مىباشد .
روى همين اصل بايد شخصى هم يافت شود كه از تمام افضلها هم افضل باشد . چنين شخصى در طى صدها و هزاران سال در يك جايى پيدا مىشود و همين پيغمبر بر حق و موجد شريعت مىباشد . يك چنين اشخاصى هم هستند كه در اين فضائل دون پيغمبرند ، ليكن از تمامى مردم ديگر افضل ميباشند و اينها امام و قائم مقام پيغمبرند . نسبت امام به پيغمبر عينا نسبت ماه است به آفتاب . آنهائى كه از امام رتبهشان كمتر است نسبت آنها به پيغمبر همان نسبتى است كه ستارگان به آفتاب دارند . بقيهء مردم گوئى بمنزلهء حوادث يوميه هستند كه از تأثير اجرام فلكى پيدا مىشوند .
5 - پيغمبر واقع در سر حد اخير انسانيت مىباشد و اين به ثبوت رسيده كه انتهاى هر نوع متصل به ابتداى نوع ديگر است . روى اين اصل انتهاى بشريت ابتداى ملكوتيت خواهد بود و بنابراين در پيغمبر صفات ملكوتى يافت مىشود . او از جسم و جسمانى بىپروا و روحانيت بر او غالب مىباشد . در آئينهء قوهء نظرى او معارف الهى مرتسم و قوهء عمليهء وى در عالم اجسام تصرفات گوناگون تواند كرد و همين نامش معجزه است .
در بالا ثابت شد كه نفوس ناطقه مختلف الماهيه هستند ، قوهء نظرى بعضى نهايت كامل ليكن قوهء عملى ضعيف است و بعض ديگر عكس آن مىباشد و برخى در هر دو قوه
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 213
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ٢١٣