و آن اين است كه ملكهاى در نفس حاصل شود كه از وى به سهولت يا خود به خود كار خوب و شايسته صادر گردد .
2 - افراد انسانى در دنيا سه نوعند :
1 - ناقص و آنها كسانى هستند كه قوهء نظرى و عملىشان هر دو ناقص است .
2 - خود كامل ولى ديگران را نتوانند تكميل كنند و اينان در شمار اولياء و صلحايند .
3 - خود كامل و سايرين را هم مىتوانند كامل نمايند و اينها انبياء هستند .
3 - درجات قوهء نظرى و عملى به لحاظ نقصان و كمال و شدت و ضعف نهايت مختلف مىباشد باندازهء كه آن در هيچ حدى استقرار پيدا نمىكند .
4 - هر چند در تمام مردم عموما نقيصه و زيان هست ، ليكن در ميان آنها ضرور است كاملى هم بدينسان يافت شود كه بمراحل از نقصان و زيان دور باشد . از شواهد و امثلهء پائين اين مطلب روشن شده و خوب ميتوان آن را فهميد ؛
1 - اين مطلب ظاهر است كه درجات كمال و نقص در انسانها متفاوت مىباشد .
اولا مدارج نقصان افزايش يافته و ميرسد به جائى كه بعضى افراد انسان در شعور و ادراك بالكل بحيوانات قرب و اتصال پيدا مىكند . وقتى كه طرف نقصان و كاستى اين باشد ضرور است كه در طرف تماميت و كمال هم همين حالت بوده باشد تا آنكه سر حد انسانيت به ملكوت و روحانيت محضه اتصال پيدا كند .
2 - استقراء هم به آن شهادت ميدهد . اجسام عنصرى سه گونهاند : معدن است و نبات است و حيوان . افضل از همه ميان آنها حيوان است و بعد نبات و بعدتر معدن مىباشد . حيوان نيز داراى انواع زياد است كه اشرف از همهء آنها انسان است و همچنين انسان اصناف زياد دارد ، مثل زنگى ، رومى ، هندى ، شامى ، فرنگى و ترك و از ميان آنها مردمانى كه در حصهء آسياى ميانى سكونت پذيرند افضل از همهاند . روى اين قياس ضرور است كه در ميان خود اين مردم هم درجهء كمال متفاوتا افزايش يافته تا جائى كه يك چنين شخصى بيرون آيد كه در صنف خودش افضل و برتر از همه بوده باشد .
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 212
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ٢١٢