و هزاران عالم و شاعر پيدا شدند . اقوامى كه در دنيا قبول اسلام كردند شما تمام آنها را بشمريد و بعد حالت قبل از اسلام آنها را ببينيد چه بود و بعد چه شدند صاف ظاهر و هويدا ميگردد كه علم داخل در عنصر اسلام بوده است .
8 - يك اصل برجستهء ترقى اينست كه نظام حكومت بر اساس جمهوريت قرار داده شود .
اسلام درينباب بقدرى اصرار ورزيده كه به خود آن حضرت صريحا حكم شد كه آن را پابندى نمايد
« وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ »
در امور با مردم مشورت كن و حال آنكه با وحى و الهامى كه ميشده است نيازى نبود كه با كسى شور و مشورت يا صلاحبينى كند ، براى مزيد تأكيد اين را يك خصوصيت امتيازى مسلمانان قرار داد كه
« أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ »
امور مسلمان نه بطور استبداد بلكه با مشاورهء بين خود ميگذرد .
9 - يكى از مبانى ترقى آنست كه كارها روى اصل تقسيم عمل باشد يعنى هر دستهاى در يك كار خاصى مشغول باشد تا بتواند آن كار را بوجه خصوصيت بطور اتم و اكمل انجام دهد . در فرنگستان اين اصل تا اين حد ترقى و توسعه پيدا كرده كه از جمله در ميان اطباء و پزشكان براى هر بيمارى خاصى يك طبيب مخصوص هست و آنها هم غير از بيمارى كه در آن تخصص دارند بدرمان بيمارى ديگرى نمىپردازند . بايد دانست كه خود قدرت نيز اين اصل را مراعات نموده و از روى آن عمل كرده است . ملاحظه كنيد دست ، پا ، سر ، دل ، دماغ براى هر كدام عمل و كاريست جداگانه كه از ديگرى آن كار ساخته نيست . اسلام در اشارهء به اين اصل ميگويد :
وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى - الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ .
وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ .
و از شما مسلمانان برخى ( دستهء مخصوصى ) بايد خلق را بخير و صلاح دعوت كنند و مردم را به نيكوكارى امر و از بدكارى نهى كنند .
نبايد مسلمانان همگى برخاسته بيرون روند بلكه بايد از هر طائفهاى جمعى در امور دينى تفقه و تخصص حاصل كنند .