اعتقاد و يقين از امورى است كه تعلق به دل دارد و لذا هيچكس نميتواند بعنف و جبر در دل كسى يقين پديد آورد و بنابراين اجبار در مذهب به كلى بىفائده است ، ليكن تا وقتى كه اسلام نگفت
« لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ »
اين نكته تا آن وقت بفكر دنيا نيامده بود .
ژول سيمان از فضلاى معروف فرانسه مىنويسد كه « از آزادى مذهبى هنوز آن قدر مدت نگذشته است ، زيرا كه تمام تاريخها در حقيقت مجموعهاى از تعصبات مذهبى و كينهپرورى مىباشد » سپس فاضل مذكور از قرون اوليه تا عهد وسطى حوادث و وقايع تعصب مذهبى را به تفصيل شمرده و در آخر نوشته است كه بالاخره 4 اوت 1789 ميلادى روح فلسفيانه در آزادى مذهبى بناى بحث را گذاشت ولى اين فكر آن وقت بوجود آمد كه يهوديان ( در 1791 ) از ظلم و بيداد نجات داده شدند و با همهء احوال چون طريق انتظام انقلاب فرانسه خوب نبود نتوانست بناى آزادى مذهبى را بر پايهء محكمى استوار سازد . »
فاضل مشار اليه چيزى را كه از سال 1789 ميگويد آغاز شده اسلام پيش از دوازده قرن آن را بنياد نهاده بود ، ليكن چون اين فاضل از تاريخ و حقيقت اسلام واقف نبود لذا بملل و اقوام ديگر پرداخته و نسبت به تمام عالم اظهار نظر كرده است و ميبايستى هم او اين كار را بكند .
5 - يكى از اسباب ترقى و تمدن كه عمده است تساوى حقوق مرد و زن مىباشد و بايد دانست كه پيش از اسلام تمامى دنيا عملا بر خلاف اين اصل بوده است و اين مبحث در بالا به تفصيل گذشت و تكرار آن را در اينجا زايد ميدانيم .
6 - يك اصل عمدهء ترقى و تمدن آنست كه هر فردى من حيث القوم شرافت و احترام خود را هميشه در نظر داشته و در حفظ آن ساعى باشد و اسلام از ابتدا آن را منظور نظر قرار داده چنان كه در خطاب به مسلمانان ميگويد : -
كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ
شما بهتر و برترين تمام اقوام هستيد .