تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 194

مساهمون:

صعلم كلام جديد ١٩٤
جواب سرسرى اين اعتراض آنست كه همين اعتقاد به قضاء و قدر بوده كه از دولت آن از ميان صحابه يك شخص در قلب هزاران آدمى نفوذ ميكرد و هزارها را برانداخته خود صحيح و سلامت بيرون مىآمد و اگر امروز علما و متصوفهء ما اين جوهر را براى شكسته پائى و كاهلى خود استعمال ميكنند گناه اسلام چيست ؟ اما جواب تحقيقى و آن اين است كه بىشك اسلام انسان را مختار كل معرفى كرده ولى در عين حال اين نكته را هم مد نظر قرار داده است كه اين اعتقاد نبايد بسرحد الحاد برسد . براى مختار بودن انسان ممكن است دو معنى باشد . يكى آنكه خالق و خدا چيزى نيست و انسان خود قادر مطلق است ، آنچه را كه ميخواهد مىكند و آنچه را كه نميخواهد نميكند و معنى ديگر آن اين است كه قادر مطلق خدا است و همان خدا آدمى را در افعال خود مختار آفريده است و از اينرو او يعنى انسان هر چه را كه ميخواهد مىكند ، اسلام معنى اولى را نفى كرده و بنا بر همين است كه در قرآن آمده . -
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ .
شما چيزى را نخواهيد خواست تا وقتى كه خدا نخواهد . كه مقصود از آن اين است كه اين قوهء اراده و خواستى كه در شما وجود دارد خدا آن را بشما داده است و اگر خدا نميخواست اين قوه هم نبود و در جاى ديگر چنين وارد است :
قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
يعنى تمام آنچه كه هست علة العلل آن فقط ذات بىهمتاى خداست . فيصلهء قطعى اين امر كه اسلام تعليم اختيار داده يا جبر از اينجا داده مىشود كه مردانى كه مركز اسلام بودند ، آنهائى كه نمونهء كامل اسلام و عارف به تمام نكات و رموز اسلام بودند يعنى صحابه از اين آيات چه فهميده و اين تعاليم و تلقينات اسلام چه اثرى در آنها بخشيده است ؟ در اين باب تاريخ شاهد است كه تعليمات اسلام آنها را مظهر اختيار ، عزم ، استقلال ، همت بلند و بالاخره مجسمهء فعاليت و جديت گردانيده بود . 3 - اصل الاصول ترقى و تمدن اصل مساوات است ، يعنى كه تمام انسان‌ها در حقوق