اصلى و ظاهرى نميداند بلكه زبان حال قرار داده است و حال آنكه اين گفتهء خدا يك امر محال نيست و از اين قبيل هزاران شواهد و امثله است كه نميتوان آنها را احصاء كرد .
حال ما در نوبهء خود بايد ببينيم كه اصل مزبور تا كجا صحيح مىباشد ، ما وقتى كه دربارهء يك نفر ميگوئيم كه دست او باز است ، آيا از اين الفاظ ، معنى اصلى مراد گرفتن هيچ محالى لازم مىآيد ؟ آيا ممكن نيست دستهاى او واقعا باز و گشوده باشد ؟ با وجود اين هيچكس معناى اصلى اين الفاظ را مراد نميگيرد بلكه هر كس مفهوم سخاوت و بخشندگى از آن ميفهمد . در هر زبانى هزاران از اين قبيل مجازات و استعارات وجود دارد ، آيا در تمام اين مجازات معناى حقيقى و اصلى مراد گرفتن هيچ محالى لازم مىآيد ؟
بعد از همهء اين گفتگوها تازه موضوع محال باقى ميماند كه بايد در آن صحبت داشت ، محال عقلى خود يك مسئلهء قابل بحث و گفتگو است ، يك شخص چيزى را محال ميداند ديگرى نميداند . ذو جهت بودن خدا پيش امام غزالى محال است بر خلاف حنابله كه آن را ممكن ميدانند . مجسم شدن موت به صورت يك قوچ ( در قيامت ) بزعم اشاعره محال و در نزد بسيارى از محدثين ممكن است . امام دانشمند رعايت اين نكته را نموده حنبلىها را از اين جهت كافر قرار نداده كه آنها چيزهائى را كه قائلند مثل ذو جهت يا ذو اشاره بودن خدا هر چند كه آنها فى نفسها محالند ليكن در نزد حنابله محال نيستند و لذا بايد معذورشان داشت و نبايد نسبت كفر و زندقه به آنان داد .
ما تصديق داريم كه اين تساهل و گذشت نتيجهء وسعت نظر و آزادگى و انشراح صدر امام دانشمند است ، ولى چه شده كه اين رادى و بخشندگى بايد در حنابلهء تنها انحصار يافته و محدود به آنها باشد ؛ اعادهء معدوم نزد حكماى اسلام عقلا محال است و بدين جهت آنها قائل بحشر اجساد نيستند ، چرا و از چه رو امام مشار اليه آنها را كافر ميخواند ؟ ! !
تعبير غلط لفظ محال وهمپرستيها را بنياد نهاد
بارى غلطفهمى و تعبير بد يا سوء تفاهمى كه در اين مسأله شده هزارها اوهام و خرافات را بنياد گذارده ، امام غزالى و امام رازى و ديگران محال عقلى را در معنائى كه گرفتند بدان