لحاظ باستثناى دو چيز هر چيزى ممكن بوده است و لذا موضوع پابندى كردن به معناى ظاهرى همه جا توى كار آمده و روى اين ، هزاران گفتارهاى بىپا و دور از كار مورد قبول واقع شده و آن روزانه دامنه پيدا نمود .
در روايات است كه « خورشيد هر روز زير عرش رفته سجده مىكند » « در آسمان بقدرى ملائكه زيادند كه از سنگينى آنها از آسمان صداى جز جز مىآيد » « خدا در ازل وقتى كه آدم را خلق كرد دندهء چپش را بيرون آورد و از آن حوا را درست كرد » « خدا در ازل از صلب يعنى پشت حضرت آدم تمام ذريات و اولادهايش را پديدار ساخته و از آنها اقرار و اعتراف بخدائى خود گرفته بعد همهء آنها را در صلب او يعنى آدم جاى داد . » « سامرى مشتى از خاك سم اسب جبرئيل برداشته و گوسالهاى از گل ساخت و از آن خاك در شكم گوساله ريخت و آن به زبان آمده بناى تكلم را گذاشت » و امثال آن كه شمارهاش زياد است . در تمامى اين واقعاتى كه گفته شد در مراد گرفتن معنى ظاهرى نزد اشاعره و بنا بر مسلك آنها چون محال عقلى لازم نيامده لهذا همان معانى ظاهرى گرفته شده است .
همين تشريح محال عقلى است كه تمام مسلمانهاى امروز را گرفتار اوهام و خرافات ساخته است . يك شخص آمده ميگويد كه فلان درويش آب دريا را مبدل به شير نموده ، فلان مجذوب از جلد بدن منسلخ شده و يا فلان بزرگ يعنى ولى چندين مرده زنده كرده است و امثال اينها و چون مطابق تشريح اشاعره واقعات مزبوره محال نيستند لذا راجع به راوى هيچگونه تحقيق و تنقيدى حاجت پيدا نميكند ، بلكه شما ميگويند در آنها امرى كه محال باشد بگو كدام است ؟ و وقتى كه محالى لازم نيامد چه جهت دارد كه قبولشان نكنيم ؟ يا مانع از قبول آنها چيست ؟ و اين را گفته همه آنها را تسليم ميدارند .
روح قضيه اين است كه قرآن مجيد اگر چه كلام خداست ليكن در زبان عرب نازل شده است و لذا هر قدر خصوصيات و مشخصاتى كه در زبان عرب است بايستى در آن يعنى قرآن يافت شود . در قرآن مجازات ، استعارات و تشبيهات همهء اينها هست و اينها هم
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 166
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ١٦٦