4 - وجود عقلى مثلا وقتى كه ميگوئيم كه اين چيز در دست ماست و از آن ، مراد قبضهء قدرت باشد اينجا وجود دست وجود عقلى است چه غرض اصلى از دست همانا قبضه و قوت مىباشد .
5 - وجود شبهى و آن معنايش اين است كه خود شيء موجود نيست بلكه چيزى مثل و شبيه آن موجود مىباشد ، امام مشار اليه قدرى پائينتر براى آن غضب خدا و غيره را مثال مىآورد ، چه اينكه معنى اصلى غضب جوش آمدن خون دل مىباشد .
بديهى است كه خدا منزه از اين چيزهاست ، ليكن معنائى در خدا يافت مىشود كه مشابه به غضب مىباشد .
بعد از بيان اقسام مزبور امام دانشمند چنين مىنويسد :
اعلم ان كل من نزل قولا من اقوال الشرع على درجة من هذه - الدرجات فهو من المصدقين و انما التكذيب آن ينفى جميع هذه المعانى .
بايد دانست كه هر شخص گفتهاى از گفتههاى شرع را محمول بر يكى از اين درجات دانست او در عداد تصديق كنندگان شرع محسوب و مكذب فقط آن كس است كه نافى همه اين معانى باشد .
پس از آن عالم شهير ترتيب اين مراتب را نشان ميدهد و ميگويد آنچه كه در قرآن و حديث ذكر شده بايد در درجهء اول قائل بوجود ذاتى آن بود و اگر بدليلى ثابت شد كه وجود آن شيء ممكن نيست ذاتى باشد آنگاه حسى ، بعد خيالى و بعد عقلى و در آخر شبهى خواهد بود . وى مثالهاى اين مراتب را داده مىنويسد هيچ فرقهاى را گريزى از تأويل نيست : مثلا در اخبار آمده كه « اعمال را ميكشند » و چون اعمال عرض است و عرض را نميشود كشيد لذا هر فرقهاى ناگزير شده كه آن را تأويل كند .
چنان كه اشعرى آن را اينطور تأويل كرده كه كاغذهاى اعمال را ميكشند . معتزله گفته كه مراد از كشيدن برآورد و اندازه كردن است ، ترازوى حقيقى مراد نيست .
غزالى اقسامى كه قرار داده و معانى و حقايقى كه براى آنها ذكر نموده بايد دانست كه آن فيصلهء قطعى مسأله تأويل مىباشد و به همين جهت است كه تمام متأخرين
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 163
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ١٦٣