وابستهء ارادهء خدايند و نظير همين است آيهء ذيل :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ .
« يك آدم كودن از اين آيت چنين خيال مىكند كه در جمادات حيات و عقل و گويائى است و آنها حقيقة به لفظ سبحان اللّه خدا را تسبيح ميكنند ، ولى يك نفر شناسندهء راز مىداند كه زبان قال در اينجا مراد نيست بلكه مراد اينست كه وجود جمادات خود شهادت و گواه تسبيح و تقديس و وحدانيت خداست ، چنان كه شاعر مىگويد :
و فى كل شيئى له آية * تدل على انه واحد
« در محاوره ميگويند اين شاهكار صنعتى به خوبى صنعت و مهارت فنى صنعتگر شهادت ميدهد ، از آن مراد اين نيست كه شاهكار مزبور به زبان تكلم مىكند ، بلكه از وضعيت و حالت آن اين معنى ظاهر ميگردد . همينطور هر شيئى كه هست چون محتاج بيك موجدى است كه ايجادش مىكند ، او و اوصافش را قائم ميدارد و حالاتش را متبدل ميسازد اين احتياج و نيازمندى خود گواه تقديس موجد و آفريننده است ، اما اين شهادت و گواهى را فقط اهل نظر مىفهمند نه مردم ظاهر كه عقل و ادراكشان محدود بظواهر اشياء است .
اينست كه خدا فرموده :
وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
ليكن شما مردم تسبيح آنها را درك نميكنيد .
« آرى كوتاهنظر مطلقا نمىفهمد . برعكس علماى راسخين و مقربين كاملا ملتفت اين نكتهاند ولى آنها هم بماهيت و كنه مطلب نميرسند ، زيرا كه اشياء كه شهادت بتقديس خدا ميدهند اين شهادت يكجور نيست ، بلكه چندين جور مىشود و هر كس به قدر فهم خود و باندازهء عقل و درايتى كه دارد آن را درك مىكند . ذكر اقسام اين شهادتها و بيان هر يك خارج از حدود علم معامله است .
« غرض ، اين از مواردى است كه در آن بين اهل ظاهر و اهل باطن تفاوت و فرق وجود دارد و همين معلوم ميدارد كه بين ظاهر و باطن فرق است .