كمال قدرت اين يك پيرايهء عمده است لذا آن بدين طريق ادا شده است . و اما دليل شرعى و آن معنايش اين است كه حمل بر معناى ظاهرى ممكن باشد ولى از روايت چنين معلوم گردد كه آن معنى مراد نيست ، چنان كه در اين آيه ملاحظه مىشود كه
« أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها
الخ » از آب قرآن و از اودية دلها مراد است كه از ميان آنها بعضى پر از خس و خاشاك و بعضى كم و در بعضى هيچ نيست و از كف كفر و نفاق مقصود - است ، چه آن نمايان است و روى آب حركت مىكند اما پايدار نيست و هدايت كه نافع به حال مردم است برقرار و پايدار مىباشد .
« اين قسم يعنى قسم سوم را مردم توسعه داده تا اين حد كه ترازو ، پل صراط و غيره را در قيامت كه از آنها ذكر شده همه را محمول بر اين دانستهاند ، ولى اين بدعت است ، زيرا حديثى مطابق آن نقل نشده و در حمل آنها بمعنى ظاهرى محالى هم لازم نمىآيد و لذا بايد گفت كه همان معناى ظاهرى مراد است « 1 » .
« 4 - قسم چهارم اين است كه انسان چيزى را بطور اجمال دانسته ولى بعد ، از روى تحقيق و ذوق طورى حقيقت آن را بفهمد كه حالتى بر وى طارى گردد و بين اين دو دانستن فرقى كه هست عينا همان فرقى است كه بين پوست و مغز يا ظاهر و باطن وجود دارد و مثال آن اين است كه يك شخص چيزى را در تاريكى يا از يك مسافت دورى ديده البته در اين صورت يك نوع علم براى او حاصل خواهد شد . ليكن وقتى كه همان چيز را در روشنى يا در فاصلهء نزديكى ببيند بين اين دو صورت تفاوت فاحشى معلوم خواهد بود .
در اينجا حالت دوم هيچ مناقض با حالت اولى نيست بلكه مكمل آن مىباشد . علم تصديقى و ايمان هم همين حال را دارد . انسان حالت عشق و بيمارى و مرگ را بطور يقين ميداند ، اما وقتى كه اين مواقع براى او پيش بيايد مرتبهء يقينش با يقين اول بمراتب كاملتر خواهد بود ، همچنين براى انسان در مورد هر يك از شهوات يا جذبات و احساسات حالات مختلف مىباشد ، يقينى كه قبل از وقوع مىباشد و يقينى كه بعد از وقوع حاصل است و آنكه
هامش
( 1 ) امام مشار اليه در اينجا از اشاعره تبعيت نموده و حرفهاى آنها را بر زبان ميراند . البته در مثل احياء العلوم كتابى لازم بود پرده روى كار گذارده و از بيان حقيقت خوددارى كند ! ! ولى در تأليفات ديگر اين راز را فاش كرده است . ( مؤلف )