تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 156

مساهمون:

صعلم كلام جديد ١٥٦
كرده است و معنى مقصود را در اين نوع تعبير و اسلوبى كه ملاحظه ميكنيد بيان نموده است . داخل در اين قسم است اين فرمايش رسول اكرم ص كه « مسجد از تف انداختن مانند چرمى كه روى آتش ميگذارند تپيده جمع و منقبض ميگردد » . در صورتى كه به ظاهر كه نگاه ميكنيد انقباضى در مسجد ديده نميشود ولى مقصود اين است كه مسجد محل قابل تعظيم است و تف انداختن در آن اهانت و تحقير اوست و لذا اين حركت آن قدر مخالف با شأن مسجد است كه گوئى چرم توى آتش انداختن است . همچنين آن حضرت ص فرمود كه « آن كس كه پيش از امام سر از ركوع برمىدارد او از اين نميترسيده كه خدا سرش را سر الاغ كند ، اگر چه به ظاهر هيچ‌وقت چنين اتفاقى نيفتاده و نخواهد هم افتاد ، ليكن از لحاظ اصل مقصود صحيح است ، زيرا كه در سر الاغ از لحاظ شكل و صورت هيچ خصوصيتى نيست بلكه خصوصيت آن فقط از لحاظ غباوت و حماقت است و كسى كه قبل از امام سر بلند مىكند از نظر حماقت سرش مثل سر الاغ مىباشد ، چه اين كمال حماقت است كه يك نفر كه پشت سر كسى بايستى حركت كند از او پيش بيفتد و جلو برود و اما اينكه معناى ظاهرى در آنجا مراد نيست و آن به دو دليل است ، عقلى و نقلى ، اما دليل عقلى و آن عدم امكان حمل بر معناى ظاهرى است ، نظير اين فرمايش پيغمبر ص كه « قلب مؤمن بين دو انگشت خداست » و حال آنكه اگر دل مؤمن را نگاه كنيد در آنجا انگشتى به نظر نخواهد رسيد . پس معلوم مىشود كه از انگشت معنى ظاهرى مراد نيست بلكه مراد قدرت مىباشد چه حقيقت اصلى انگشت هم قدرت و قوت است و اينكه در اينجا قدرت تعبير بانگشت شده جهتش اين است كه اين طريقه براى نمودن كمال قدرت نهايت درجه مؤثر مىباشد . « همچنين در اين آيه : -
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
( وقتى كه ما چيزى را خواستيم بيافرينيم خطاب ميكنيم به او كه باش بلافاصله موجود خواهد شد . اين عبارت را حمل بر معناى ظاهرى كردن به هيچ نحوى درست درنمىآيد زيرا چيزى كه معدوم است اصلا قابل خطاب نيست ، چه رسد باينكه مورد عمل گذارده شود و اگر اين خطاب بعد از پيدا شدن باشد تحصيل حاصل است ، ليكن چون براى ظاهر ساختن