تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 155

مساهمون:

صعلم كلام جديد ١٥٥
ليكن در حق اكثرى ، اين حرف مضر و زيان‌بخش مىباشد ، چه اين به نظر آنها دليل سفاهت و بر خلاف حكمت است و گوئى ظلم و شنايع را جائز قرار داده است ، چنانچه ابن الراوندى و بعضى اشخاص نالايق از همين جا بزندقه و الحاد افتادند . مسئلهء قضا و قدر هم همين حال را دارد كه اظهار و افشاء آن براى اكثرى مضر و نسبت به خدا گمان عجز پيدا مىشود زيرا جواب اصلى اين شبهه بفهم عامه درنمىآيد ، ممكن است اينجا يكى مسئلهء قيامت را مثال آورده بگويد كه اگر نشان داده شود بعد از انقضاى هزار سال يا كمتر و بيشتر قيامت خواهد شد بىشك هر كس ميتواند آن را خوب بفهمد ولى اين تعيين بر خلاف مصلحت بوده و از آن بمردم زيان و نقصان ميرسد ، چه اگر مدت فرا رسيدن آن زياد طولانى باشد مردم از اين خيال كه هنوز آمدنش خيلى طول دارد چندان پرواى قيامت نكنند و اگر زمان آن را خيلى نزديك نشان بدهند بقدرى بر مردم خوف و هراس طارى مىشود كه همه دست از كار و زندگى كشيده و نظام دنيا به كلى بهم خواهد خورد . بايد دانست كه اين مثال اگر صحيح باشد مخصوص قسم دوم خواهد بود . 3 - امورى هستند كه اگر بطور ساده و صاف گفته شود همه آن را مىفهمند و ضرر و نقصانى هم از آن به كسى نميرسد مع ذلك در پيرايهء رمز و استعاره بيان مىشود ، براى اينكه اثر آن در دل شنونده زيادتر گردد و مصلحت هم مقتضى است كه اثرش در دل قوىتر باشد در پيرايهء رمز و استعاره بيان مىشود . مثلا اگر يك نفر بگويد كه من فلان شخص را ديدم كه طوقى از مرواريد بر گردن خوك مىانداخت و مراد اين باشد كه او نااهلان را تعليم حكمت ميداد . البته شنونده از آن معنى ظاهرى ميفهمد ليكن شخص محقق پس از غور در مىيابد كه نه خوكى آنجا در كار بوده و نه طوق مرواريد و لذا ذهنش منتقل باصل مقصود ميگردد . چنان كه شاعر ميگويد : -
رجلان خياط و آخر حائك * متقابلان على السماك الاعزل
لا زال ينسج ذاك خرقة مدبر * و يخيط صاحبه ثياب المقبل
در اين دو شعر شاعر اقبال و ادبار آسمانى را به دو كارگر ( خياط و بافنده ) تعبير