و اين گفتهء بعضى عرفاست كه راز ربوبيت ( خدائى ) را فاش كردن كفر است . بعضى گفتهاند يك رازى است كه اگر آن را ظاهر كنند هرآينه نبوت بيكار ( عاطل و باطل ) مىشود و نبوت رازى است كه اگر گفته شود علم بيكار مىشود و علماى ربانى را با خدا رازى است كه اگر بمردم عرضه داشته شود تمام احكام عاطل و باطل ميگردد . غالبا مقصود قائل اين قول آنست كه نبوت در نزد مردم كوتاه نظر باطل خواهد شد و اگر غير از اين باشد قول مزبور غلط است ، بلكه حقيقت را بخواهيد بين اين دو تا تناقضى نيست زيرا كامل كسى است كه نور معرفت او نور تقوى را خاموش نكند و مركز تقوى نبوت است ، اگر شما بگوئيد كه در اين آيات و روايات ميتوان تأويل كرد و گرنه چگونه مىشود كه بين ظاهر و باطن اختلاف باشد ، چه اگر باطن مخالف با ظاهر باشد شريعت باطل خواهد شد و اين خود اين امر را تأييد مىكند كه حقيقت خلاف شريعت - است و آن كفر است زيرا كه شريعت ظاهر را گويند و حقيقت باطن آن مىباشد و وقتى كه شريعت و حقيقت هر دو يك چيز شدند چطور اين وقت ميتوان گفت كه دو تا هستند ، در اين صورت در شريعت رازى قابل اخفا نخواهد بود و ظاهر و پنهان يكى مىشود »
« بايد دانست كه اين سؤال ما را متوجه بيك امر بسيار مهمى ساخته و منجر به طرف علم مكاشفه ميگردد و از غايت و مرامى كه از علم معامله هست قهرا ما را دور ميسازد و حال آنكه مقصود از اين تصانيف صرف علم المعامله است ، چه عقائدى كه در بالا ذكر شده آن عقائد داخل در اعتقادات قلبى هستند و ما به آنها تقليدا عقيده پيدا كردهايم نه بطور كشف حقيقت . زيرا كه همهء مردم مأمور و مكلف بكشف حقيقت نميباشند و اگر اين اعتقادات داخل در اعمال نمىشدند ، ما آنها را در اين كتاب ذكر هم نميكرديم و اگر اين قسمت نبود كه آنها متعلق به حالت ظاهرى قلبند نه باطنى ما در حصهء اول اين كتاب آن را ذكر نمىنموديم و اما انكشاف حقيقت و آن متعلق به باطن قلب است نه ظاهر و با اين صورت چون رشتهء سخن رسيده به جائى كه ميان ظاهر و باطن توهم تناقض شده لازم ميدانيم مختصرى در اين باب مذكور داشته و اين عقده را حل نمائيم .
« كسى كه ميگويد كه شريعت ، حقيقت يا ظاهر و باطن مخالف با همند او بجاى
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 152
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ١٥٢