حاضر شويد . هر دو جواب دادند ما با كمال اطاعت حاضريم » و يا مثلا در قرآن وارد - است كه « ما هر وقت چيزى را ميخواهيم بيافرينيم ميگوئيم باش و او هم فورا موجود مىشود . » به نظر علماى ظاهر در اين آيات همان معانى لغوى و مفاهيم ظاهرى مراد است ، يعنى فى الواقع زمين و آسمان همين الفاظ را گفته و يا فى الواقع خدا هنگام پديد آوردن هر چيز بلفظ ( كن ) خطاب مىكند .
مذهب امام ابو الحسن اشعرى هم قريب به همين است . در قرآن درج است كه دو دست خدا گشوده و باز است ، امام مشار اليه در كتاب الابانه تصريح مىكند كه از اين الفاظ معناى اصلى مراد مىباشد و هيچ مجاز و استعارهاى در كار نيست .
بعد از ارباب ظاهر عموم اشاعره و بعد ما تريديه ، سپس معتزله و بعد حكماى اسلام هستند . مهمتر از همه در اين موضوع انضباط اصول تأويل است ، يعنى آن در چه موردى جائز است و در چه موردى نيست . امام غزالى در احياء العلوم و نيز در فصل التفرقه بين الاسلام و الزندقه در اين باب يعنى باب تأويل مفصل و مشروح بحث نموده و ما عين آن را ترجمه نموده ذيلا به نظر خوانندگان ميرسانيم : -
« اگر يكى ايراد كند و بگويد كه از اينجا معلوم مىشود كه علوم يكى ظاهر - است و يكى باطن به اين معنى كه از ميان آنها يعنى علوم بعضى نهايت درجه واضح و روشن و از همان اول بذهن درمىآيد ، و بعضى ديگر خفى است كه با جد و جهد و مجاهدت و رياضت و فكر صحيح حاصل مىشود و آن هم وقتى كه دست از تمام علائق دنيا كشيده و با تمام قوى به طرف آن توجه كرده شود . اولى جزء علوم ظاهر و دومى از علوم باطنى ( دو تا ) شمرده ميشوند ، در صورتى كه اين حرف به ظاهر مخالف شريعت معلوم ميگردد ، چه در شريعت ، ظاهر و باطن دو چيز علىحده نيستند ، بلكه ظاهرى كه براى شريعت هست همان باطن و مخفى آن همان آشكار مىباشد . در جواب ميگوئيم اولا جلى و خفى بودن اين علوم از امورى - است كه هيچ صاحب فهمى نميتواند آن را انكار كند ، فقط كسانى در مقام انكار برمىآيند كه از زمان صباوت و كودكى چيزهائى كه شنيدهاند روى آن باقيمانده و جمود و ركود پيدا كرده قدمى به طرف ارتقاء برنداشته و نظرى بمقامات اوليا و صاحبان عرفان نينداختهاند .
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 150
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ١٥٠