تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 149

مساهمون:

صعلم كلام جديد ١٤٩
از اين اختلاف ، اختلاف ديگرى برخاسته و آن اينست كه از ميان آيات قرآن مجيد كدام يك متشابه و كدام يك محكمند و بنابراين در عقائد مورد بحث چنان كه ذيلا ملاحظه مىشود اختلافات عديده پيدا شده : 1 - در آياتى كه اين عقائد مذكورند آيا آنها مبهمند يا نه ؟ 2 - در صورت ابهام بايد آنها را تأويل كرد يا نه ؟ 3 - چرا و براى چه بايد تأويل كرد ؟ چون در آينده مكرر صحبت از تأويل بميان خواهد آمد لذا بر ما لازم است كه آن را تحت دقت نظر گرفته اولا معلوم داريم كه حقيقت آن چيست ؟ دوم اينكه تأويل مطلقا غير جائز است و يا در بعضى موارد جائز و موارد ديگر غير جائز مىباشد ؟ و مواردى هم كه جائز است قاعدهء جواز چيست ؟ و بالاخره تأويل را تا كجا ميتوان مقياس كفر و اسلام قرار داد ؟ .

حقيقت تأويل

تأويل در لغت به معناى رجوع دادن است و در اصطلاح تعبير و تفسير را گويند . در قرآن مجيد اين لفظ اكثر در همين معنى استعمال شده است . « سانبئك بتأويل ما لم تستطع عليه صبرا » ليكن در اصطلاح علمى يا تفسيرى معنى تأويل آنست كه لفظى معنى لغوى خود را ترك گفته و در يك معناى ديگر استعمال شود . در اسلام كليهء فرق و احزابى كه هستند باستثناى حشويه بقيه ، تأويل را جائز دانسته‌اند . اگر چه نسبت به امام احمد حنبل مرويست كه به كلى مخالف با تأويل بوده - است و مع ذلك همين او در سه موقع تأويل را جائز ميشمرده است . غرض در جواز اصل تأويل هيچ‌كس غير از حشويه حرفى ندارد . گفتگوئى كه هست فقط سر موقع و محل تأويل است . يعنى كجا جائز است و كجا نيست . در ميان فرق اسلامى از لحاظ ظاهرپرستى و نكته‌سنجى فرق مراتبى كه بوده به همان نسبت دائرهء تأويل نيز محدود و وسيع بوده . شما اول از همه ارباب ظاهر را در نظر بگيريد كه تأويل را در هيچ جا جائز نميدانند . مثلا در قرآن مجيد هست كه « ما به آسمان و زمين گفتيم كه خواه و ناخواه