عيسويان دارائى غير منقول فقط به اولاد اكبر ميرسد و باقى اولاد به قدر كفاف معاش سهم مىبرند و بعد از اولاد ، ديگر اقارب و ارحام محروم از ارث ميباشند . در هنود تمام اولاد ذكور وارث ميباشند و سواى اولاد ذكور بقيهء ارحام از متروكات متوفى نصيبهاى ندارند . دختر فقط نان و نفقه ميگيرد . در اعراب زنان مطلقا محروم از ارث بودند ، بلكه تا جائى كه بر ما معلوم است غير از اولاد ذكور ساير ارحام مثل پدر ، برادر ، مادر و خواهر و غيرهها نصيبهاى نداشتند .
اروپا چقدر امروز در تمدن و تهذيب جلو رفته ليكن در موضوع وراثت هنوز اين قاعده هست كه فقط اولاد اكبر وارث مىباشد .
براى روشن شدن قضيه بايد قبلا ديد كه از لحاظ تمدن و نيز اصول فطرت چه مبادى و اصولى بايست براى وراثت باشد ؟ . بايد دانست كه اين بحث به دو سؤال زير دور مىزند .
اول - اينكه آيا ثروت در ميان افراد زيادترى منقسم و منتشر شود بهتر است و يا اينكه در دست اشخاص محدود و معينى حبس باشد .
دوم - چرا بايد دارائى يك آدم بعد از مرگ بارحام او برسد و ملاك آن چيست ؟
علما و محققين علم تمدن اين مسأله را حل كردهاند كه ثروت هر قدر در ميان افراد زيادترى تقسيم بشود همان قدر مفيد و نافع خواهد بود و همين هم فارق بين ممالك متمدنه و وحشيه است . در سلطنتهاى شخصى و استبدادى اين خصوصيت يافت مىشود كه ثروت تمركز بشاه و اركان و مقربين او پيدا كرده و باقى مردم دستشان از دولت تهى و عموما فقير و بىبضاعت ميشوند ، بر خلاف در ممالك متمدنه كه از شاه گرفته تا طبقهء پائين هر كس به قدر خويش بهرهاى از دولت دارد . ( بعبارت روشنتر ثروت در ميان تمامى طبقات و افراد تقسيم شده مثل ممالك غير متمدنه نيست كه گروهى چندان متمولند كه « هانرى فورد » مرحوم هم پيش ايشان گداست و 99 درصد آن قدر فقيرند كه گداهاى « ناپل » در برابر ايشان هانرى فورد هستند ) .
اصولى كه در بالا ذكر شد فقط در احكام وراثت اسلام از آن كاملا رعايت شده است .
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 139
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ١٣٩