خلاصى از اين بليه تنها تدبيرى كه هست و يگانه راه علاجى كه دارد اين است كه عمل زنا ثابت كرده شود ، يعنى مرد ثابت كند كه زنش مرتكب فعل زنا گرديده است و فقط از همين راه ميتواند مرد خود را از چنگ زن خلاصى بخشد و لذا ديده مىشود كه معاريف و اعيان مملكت براى اثبات عمل شنيع زنان خود در محكمه حاضر شده و در مقابل هزاران تماشاچى براى ثبوت اين قضيهء شرمناك و فضاحتآميز شهود اقامه ميكنند ، مدتها دعوى در دوائر و محاكم سير نموده و پروندهاى كه تشكيل يا اوراق و نامههائى كه مرتب مىشود پر از فضاحت و رسوائى و بىحيائى و بىشرمى است ، ليكن براى اين ، مرد به همه اينها تن در ميدهد كه بدون آن نميتواند از پنجهء زن رهائى يابد . قانون هنود هم در اين باب مشابه با قانون عيسويهاست .
طرف ديگر يهود است كه باندك چيزى طلاق را جائز بلكه مستحسن ميداند ، حتى اگر نمك غذا زياد شده و يا خانم بسيار خو به صورتى بدست آمده ميتواند مرد زنش را طلاق گويد . حال نگاه كنيد كه اسلام اين مسأله دقيق و نازك را چگونه حل كرده است .
قرآن مجيد قبلا اين نكته را در پيرايههاى مختلف گوشزد كرده كه علقهء زن و شوهرى براى هوسرانى و رفع شهوت نيست بلكه براى حسن معاشرت و پيوستگى و الفت اساسى و پايدار مىباشد .
مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ
( نساء )
أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً - لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً .
براى حصانت و ماندن در ملاذ منيع نه براى دفع شهوت .
از جنس خود شما براى شما جفت آفريد تا كه شما از آنها تسكين يابيد و بين شما دو تا مودت و محبت پيدا كرد .
حال فرض كنيد مردى را زنش ناپسند آمده و ميخواهد از او قطع علاقه كند ، اينجا اسلام تأكيد كرده كه در اين مورد بايد مرد از تحمل و بردبارى كار گيرد .
فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً .
( نساء )
و چنانچه دلپسند شما نباشند بسا چيزها ناپسند شماست كه خدا در آن خير بسيار براى شما مقدر فرموده .