اين قدر را تصديق كرده مسلم داشت كه زن داخل در نوع آدم است و لذا ذى روح هم هست ، ليكن غرض از خلقت او فقط خدمت به مرد مىباشد .
در انگلستان تا مدتى اين قسم قوانين جارى بود ، يعنى زن بعد از شوهر كردن استقلالش را از دست داده وجودش همان وجود شوهر بوده است . او خود هيچ عهد و قرارى نميتوانست به بندد ، تمامى ضياع و عقارش ملك شوهر ميشد كه بهر نحوى ميخواست ميتوانست تصرف كند . هنوز سى سال تمام نشده است ( كه وومن ايكت « 1 » ) به تصويب رسيده و اصلاحاتى از اين راه در قوانين مزبور به عمل آمد و مع هذا تجاوزات و بىاعتداليهاى زيادى هنوز قائم مىباشد .
در ميان يهود نكاح در حقيقت خريدن زن بوده است و بهايش هم به پدر ميرسيد .
قانون هنود عينا همان قواعد روم بود يعنى ماليهء زن آنچه بود مال شوهر ميشد و نيز براى هيچ معامله و معاهدهء خودمختارانه مجاز نبود . به زوجه ، دختر ، مادر ( غير از حق پرورش ) هيچ ارث نميرسيد .
در عرب كه سرچشمهء اسلام است حالت زن اين بوده كه از حق الارث به كلى محروم بود و هيچ نصيبهاى نداشت ، پدر كه مىمرد زنانش به پسرها در وراثت پيوسته و آنها خود اين زنان را ميگرفتند .
براى نكاح چهار طريقه بود كه سهتاى آن بشرح زير است :
1 - دو مرد زنان خود را با هم براى مدت معينى مبادله ميكردند .
2 - چند مرد با يك زن مباشرت ميكردند و روز دوم و سوم آن زن پيش يكى از آنها آدم ميفرستاد و پيغام ميداد من از شما حمل برداشتهام ، اين وقت طفلى كه مىآمد اولاد آن مرد قرار ميگرفت .
3 - چند مرد با يك زن هم بستر ميشدند و هر وقت فرزندى پيدا ميشد يك نفر قيافهشناس اين را فيصله ميكرد كه او نطفهء فلان شخص است آن وقت طفل نوزاد اولاد او قرار ميگرفت . عين اين سه قسم نكاح در صحيح بخارى مذكور است .
هامش
( 1 ) -tcA namoW