كه گفته مبنى است بر وحى و الهام و گرنه چگونه ممكن بود دقايق و نكات عمدهاى كه فلاسفه و حكما هم آنها را نتوانستهاند دريابند آن دقايق و نكات از زبان يك امى ريگستان عرب ظاهر گردد .
اولين مسأله حقوق انسانى اين است كه براى خود انسان بر خويشتن چه حقى حاصل - است . تا جائى كه از تاريخ معلوم مىشود در تمام دنيا اين مسأله مسلم داشته شده كه هر كس مالك نفس خويش مىباشد و بنابراين انتحار و خودكشى جرم شناخته نمىشده - است . حكماى بزرگ يونان خودكشى را جائز ميدانستند تا اين حد كه بعضى حكماى نامور آن ديار خودشان را هلاك كردهاند .
اول از همهء قرآن مجيد اين نكته را ظاهر و آشكار ساخته و روى آن از انتحار و خودكشى ممانعت كرده است .
وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ
و خودتان را قتل نكنيد
اين مسأله در حقوق اولاد اثر محسوسى كرده بود ، انسان ، اولاد را در حقيقت يك وجود دومى خود خيال مىكند و از اينرو او را مانند جان خود عزيز ميدارد و چون انسان مالك بر نفس خويش است لذا اختيارى كه بر ذات خود دارد نسبت به اولاد هم خيال مىكند دارا مىباشد و روى همين ، شالودهء قتل اولاد ريخته شده و اساس آن استوار شده بود . در هندوستان و كارتاج در همان دورهء تمدن و تهذيبشان اولاد را براى بتها و ديوها يعنى خدايان قربانى ميكردند . در ميان خود اعراب و هندوان دختركشى رواج داشته - است . در اسپارتا و نيز در روم اطفال زشت را سر راهها مىانداختند ، مثل ارسطو و افلاطون حكيم نامورى كشتن اولاد ناقص و معيوب را جائز ميدانستند ، ارسطو مخصوصا معتقد بود كه اطفال لنگ قابل پرورش نيست . در اسپارت هر وقت پسرى به دنيا مىآمد مجلسى از معاريف قوم تشكيل و مولود جديد به آنها ارائه داده ميشد و آن هرگاه قوى و تندرست بود باقى گذارده و گرنه ميبردند بالاى كوه تايجتس و از همانجا او را به زير پرتاب ميكردند و اين رسم وحشيانه در بسيارى از اقوام جارى بوده است .
قرآن مجيد اول از همه اساس اين ظلم و حركت وحشيانه را برانداخت .