منزه و مبراست و اين همان تقدس و تنزيه بوده است كه اروپا هم روى آن حيرت ظاهر كرده و گبن ميگويد : « وقتى كه زمان و مكان ، جهت و اشاره تمامى اين خصوصيات از بين برود ديگر براى تصور و خيال چه باقى ميماند » بىشك اسلام منظورش استوار كردن بنياد يك فكر وسيعى بوده كه از تمامى خصوصيات جسمانى مبرا باشد .
و روى اين تقديس ، اسلام هر قسم و هر گونه بتپرستى را از اساس منهدم و نابود كرد ، زيرا كه نسبت به خدا خيال منزه و پاكى كه قائم و برقرار كرده بود طورى نبود كه تصور خدا نتواند بدون پيكر و صورت جسمانى در دلها بيايد . هندو مصرى صابى ، كاتوليك رومى تماما براى تصور خدا محتاج به تمثال و تمثيل جسمانى بوده و بدين جهت هم مبتلا به پرستش اصنام بودهاند ، ليكن اسلام كه با وجود پيدا شدن هزاران فرقه هم تا بامروز براى فرقهاى نشده كه به خيال بتپرستى بيفتد . امروز در دنيا هند و مسيحى ، هر قدر سطح فرهنگشان بالا رفته افكار و خيالاتشان روشن و عالى مىشود همان قدر به توحيد خالص نزديك ميشوند ، آرى وسعت فكر و علم و هنر هر قدر فزونى پيدا مىكند همان قدر نسبت به خدا تصور قيود جسمانى از بين ميرود .
بعد از اعتراف و تسليم به خدا يك مرحلهء بسيار مهم اين بوده كه تعلق و رابطهء عبد به خدا بطريق مستقيم چگونه ممكن است صورت گيرد ؟ . اينجا تمامى فرق وسايل و واسطههائى در ميانه قائم كرده بودند و اوتار و ارباب انواع و اقطاب را شفعاء قرار داده و طلب شفاعت ميكردند . اسلام نشان داد كه بين خدا و بنده هيچ واسطهاى نيست ، هر كس ميتواند مستقيما و به راه راست به خدا برسد و حاجاتى كه دارد به او عرضه كند ، دربار و درگاه خدا از توصيه و سفارش ، شفاعت و ميانجى مبراست ، در دسترس هر كسى است و مناجات هر شخصى را اصغاء مىكند و صدايش را مىشنود و بالاخره هر كس ميتواند به او برسد .
نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
( سورهء ق ) ما به انسان از رگ گردن او به او نزديكتريم .
نبوت
بعد از توحيد مسئلهء نبوت است و راجع به آن يك خبط و خطاى عالمگير رواج داشته است ، هر فرقه و هر دسته و جماعتى در انبياء