و نيز از اعمال و كارهاى زشت و بد شقاوتى كه پديد مىآيد همين نامش عذاب و ثواب - است و اين خود اثر لازمى و قطعى آن افعال مىباشد . امام غزالى در مضنون به على غير اهله چنين مىنويسد :
اما العقاب على ترك الامر و ارتكاب النهى فليس العقاب من الله غضبا و انتقاما و مثال ذالك ان من غادر - الوقاع عاقبه الله بعدم الولد فكذلك نسبة الطاعات و المعاصى الى آلام الآخره و لذاتها من غير فرق فالسؤال عن انه لم تقضى - المعصية الى العقاب كالسؤال فى انه لم يهلك الحيوان عن السم .
( ص 11 ، چاپ مصر ) در نافرمانى خدا و تخلف از امر و نهى شكنجه و عذابى كه خواهد بود معناش اين نيست كه خدا از آن بخشم مىآيد و انتقام ميگيرد بلكه عينا مثل اين است كه كسى كه تارك وقاع شد يعنى پيش زن نرفت اولاد هم نخواهد داشت .
همچنين از طاعت و معصيت ثواب و عقابى كه در جهان ديگر هست مثالش بالكل همين است كه گفته شد . پس سؤال اينكه از ارتكاب گناه چرا انسان معذب مىشود ؟ نظير اين سؤال است كه چرا حيوان از خوردن زهر ميميرد ؟
امام مشار اليه اين را هم در همين كتاب تصريح كرده كه چيزهائى را كه خدا حكم داده و يا از چيزهائى كه منع نموده عينا مثل يك طبيب است كه بيمار را به استعمال دوا و پرهيز از چيزهاى مضر حكم ميدهد . چنانچه مريض بر طبق آن عمل نكرد البته زيان مىبيند و اين زيان هم از اين جهت است كه او ناپرهيزى كرده است ، ليكن مردم بطور عموم ميگويند كه چون بيمار بدستور طبيب عمل نكرد صدمه ديد و حال آنكه علت اصلى نقصان و زيان همان ناپرهيزى است . شما فرض كنيد اگر پزشك از ناپرهيزى منع هم نميكرد باز از ناپرهيزى اين ضرر و زيان وارد مىآمد ، همينطور خدا اگر از ارتكاب گناه منع نمىنمود مع ذلك از ارتكاب آن بروح صدمه و آسيب مىرسيد :
ملاحده اعتراض ميكنند كه از عذاب و شكنجه گردن گناهكار براى خدا چه حاصلى دارد ؟ . آن شخص سزا ميدهد يا انتقام ميگيرد كه ضرر و نقصانى بوى رسيده و يا انديشهء آن باشد كه برسد ولى خدا از آن منزه و مبراست ، چنانچه تمامى روى زمين
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 121
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ١٢١