خرق عادات
اگر چه از بيانات بالا ثابت شد كه نبوت موقوف بر خرق عادت نيست و از اين لحاظ براى ما در اين مسأله لازم نبود بيش از اين بحث كنيم . ليكن چون خرق عادت عنصر ضرورى تمام مذاهب قرار گرفته است و از اين نمىشود انكار نمود كه در اسلام هم انعكاساتى از آن موجود مىباشد لذا حل اين عقده براى ما لازم و ضرورى است .
در قرآن مجيد از اين رقم واقعات و قصصى كه درج است فرقهء جديده و روشنفكران ما آنها را عموما تأويل ميكنند و ميگويند كه در قرآن حتى يك واقعه هم درينباب مذكور نيست ، ليكن انصاف اين است كه مذكور بودن اين گونه واقعات ( يعنى اعجاز و خرق عادات ) در قرآن بلكه در تمام كتب آسمانى هيچ جاى شبهه نيست و نميشود از آن انكار نمود . بىشك افراط اشاعره بدرجهء وهمپرستى اطفال رسيده ليكن انكار محض هم از لجاجت و عناد كمى ندارد . معاصرين ما تأويلاتى كه در اين آيات كردهاند ما از آنها به خوبى واقف و آگاهيم . بىشبهه اين تأويلات براى بيچاره تعليم يافتههاى جديد كه از عربى و طرز و اسلوب آن واقف نيستند كافى مىباشد اما پيش كسانى كه در عربى ماهرند از اين تلميع چه كارى ساخته است ؟
حقيقت اين است كه متجددين و طبقهء منورهء ما چون با مسلمانان موهومپرست در تماسند لازم بود كه از اعتدال خارج شده و طرف تفريط را پيش گيرند . در يك طرف وقتى كه اين افراط است كه ظهور هر امر ناممكن و محالى از هر كس و ناكسى امكان پيدا مىكند و وسعت دائرهء « كرامة الاولياء حق » به جائى قرار نمييابد اين تفريط در مقابل هيچ تعجبانگيز نميباشد كه هر واقعهاى كه به ظاهر خلاف عادت به نظر بيايد هرگز نتواند