را مردم خيال ميكنند كه اگر الفاظ اوليهء آن تبديل شود تأثيرى كه در دعا بود از بين ميرود .
طريقهء اول گرچه به ظاهر حكيمانه و زياده مطابق عقل و منطق است اما نميتوان آن را تعميم داده و عمومى كرد ، چه اگر مدار امر و نهى بر آن قرار داده شود بايد دقايق و باريكىهاى اوامر و نواهى را به مردمان عوام يكى يكى حالى كرد و اين به كلى ناممكن است . بعلاوه در طبائع عام براى رغبت به كارى بقدرى كه اين حرف اثر دارد كه بگويند آن كار را خدا حكم داده و از اجرا و انجام آن خدا خوشنود ميگردد بيان حقيقت آن و اينكه آن عمل فى نفسه خوب است آن قدر مؤثر نيست . فرض كنيد قوانين جزائى را از دادگسترىها و محاكم قضائى بردارند و بجاى آن كتابهاى اخلاقى بگذارند كه در آنها دزدى و قطع طريق و راهزنى بيان شده كه كار قبيح و زشت و بدى - است و بدين جهت نبايد پيرامن آنها گشت بلكه بر انسان لازم است كه از اين گونه عمل بد و زشت اجتناب نمايد . آيا اين كتابها از مقدار جرائم خواهند كاست ؟ و يا در تقليل جرائم همان كار را خواهند كرد كه قوانين جزائى ميكنند ؟ . روى اين اصل انبياء هم در ترغيب و ترهيب افعال طريقهء دوم را اختيار كردهاند يعنى در عوض اينكه بذكر وجوه و اسباب اوامر و نواهى بپردازند خود افعال يا اعمال را بالذات موجب ثواب و عقاب نشان دادهاند . آرى ثواب و عقاب را فقط بر خوشنودى و نارضايتى خدا محول ميكنند و بعبارت روشنتر ، آنها در امر به نماز و روزه و زكات بمردم عام - نمىگويند كه در عمل به اين اركان فوايدى هست و آن فوائد را گوشزد كنند ، بلكه صاف ميگويند كه از اجراى اين امور خدا خوشنود ميگردد و قصور در اداى آنها موجب سخط و نارضايتى او يعنى خدا مىباشد و در اصل براى راغب كردن عوام به طرف چيزى طريقهء مؤثر همين است .
اصولى كه در بالا ذكر شد در تمامى انبياء مشترك مىباشد ، ليكن پيغمبرى كه رسالتش عام است و براى اصلاح تمام عالم مبعوث مىشود در تعاليم و هدايات و تلقينات او بعضى خصوصيات زايدى وجود دارد كه در ديگر انبياء يافت نمىشود .
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 98
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ٩٨