و بالجمله فمن لم يرزق منه شيئا بالذوق فليس يدرك من حقيقة - النبوة الا الاسم « 1 »
حاصل اينكه كسى كه از تصوف بهرهاى ندارد و از آن مزهاى نچشيده نميتواند حقيقت نبوت را درك كند جز اينكه نام آن را ميداند .
سپس مىنويسد :
و مما بان لى بالضرورة من - ممارسة طريقتهم حقيقة النبوة و خاصيتها .
از ممارست طريقهء صوفيان ( يعنى مجاهدات و رياضات قلبى ) از جمله حقيقت نبوت و خاصيت آن بر من معلوم گرديد .
امام دانشمند ماهيت نبوت را بطريق ديگرى بيان نموده مىنويسد كه اين عموما مسلم است كه صفات انسانى در همه آدميان يكسان آفريده نشدهاند . فطانت و ذكاوت ، فهم و فراست ، عقل و كياست چقدر در افراد انسانى مختلف المراتب هستند . يكى متفطن و باهوش است ، ديگرى از او باهوشتر و سومى از آن هم زياده با فطانت و هوش و همينطور بالا رفته تا ميرسد باينجا كه از يك شخص افعالى سر مىزند كه به ظاهر از قوه و قدرت انسانى خارج به نظر ميرسد . كسانى كه در شعر و شاعرى ، نطق و بيان ، صنعت و هنر و بالاخره در ايجاد و اختراع سرآمد زمان و نابغه و داهيه گذشتهاند از نمونههاى همين درجه و مقام هستند . اين درجه فطرى مىباشد يعنى به خواندن و آموختن حاصل نميشود بلكه از ابتدا در اين اشخاص قوهء مزبور مركوز بوده و بدين جهت مردم ديگر هر چقدر كوشش كنند نميتوانند به پاى آنها برسند و از جملهء اين قوا يكى هم قوهء ادراك حقائق اشياء است . قوهء مزبور در يكى كم و در ديگرى زياد و در آن ديگر زيادتر مىباشد و همينطور بالا رفته تا در بعضى انسانها ميرسد به جائى كه بدون كسب و تعليم ظاهرى حقائق اشياء بر آنها معلوم ميگردد . اينان از منابع خارجى عالم به چيزى نيستند ، ليكن از منابع درونى و از همين قوه آگهى بحقائق اشياء خود به خود براى آنها حاصل مىشود و همين قوه است كه ملكهء نبوت نام دارد و اين علم را وحى و الهام ميگويند .
هامش
( 1 ) - صفحهء 31 كتاب مزبور . مؤلف .