دارد ، در هر شخص كه اين قوه موجود است آن شخص در اخلاق كامل و انسانهاى ديگر را هم ميتواند از اثر خود كامل سازد . اين شخص از كسى تعليم و تربيت نيافته بلكه بدون تعليم حقايق اشياء بر وى مكشوف ميگردد .
از اين حقيقت نبوت هيچكس نميتواند انكار كند ، وقتى كه اين امر بالبداهه به نظر مىآيد كه يك نفر با وجودى كه نه چيزى خوانده و نه نوشته است ( مثل هومر و امرء القيس ) مع ذلك در فصاحت و بلاغت ، شعر و خطابه يا صنعت و هنر و بالاخره در ايجاد و ابتكار برسد به جائى كه در تمام ازمنه همپايه پيدا نكند چه استبعاد دارد كه خدا به بعضى افراد قوهء قدسيهاى عطا كند كه بدون تعليم و تعلم حقايق و اسرار اخلاق بر او منكشف گردد .
كه ميتواند اين را انكار كند كه اكثر انبياء مانند حضرت ابراهيم و حضرت عيسى و نيز حضرت رسالت پناه مطلقا تعليم علوم و فنون نيافته بودند و با وجود اين بر اثر هدايت و تلقين صرف ، تاريخ دنيا را عوض نموده در فلسفهء اخلاق مبادى و اصولى تعليم دادند كه فكر افلاطون و ارسطو هم نتوانسته به آن برسد .
بايد دانست كه تصديق نبوت و باور داشتن سخنان و گفتارهاى نبى خود مقتضاى فطرت سليم انسانى است ، يك نفر كه تشنهء حق است ، وجدان صحيح دارد ، راست و دروغ را ميتواند از هم تميز بدهد سخن راست در قلبش جايگزين ميگردد . او وقتى كه از نبى در امر رسالت و دعوت چيزى مىشنود ابدا وارد بحثهاى بيهوده و مهمل نمىشود و محاجه نميكند بلكه قلبش خود به خود ربوده شده يقين مىكند كه آن راست - است و از يك مركز راستى سرچشمه گرفته است . جلال الدين رومى آن را بدين تشبيه كرده كه اگر كسى تشنهاى را بخواهد آب بدهد او يعنى تشنه هيچوقت اين بحث را نخواهد پيش كشيد كه اول ثابت كن كه آن آب است يا نه ؟ . يا مادرى طفل شير خوارش را به شير بخواند آيا آن طفل ترديد خواهد نمود كه او مادر من - است و واقعا مرا براى دادن شير خوانده است ؟ . چنان كه ميفرمايد :
تشنهاى را چون بگوئى تو شتاب * در قدح آب است بستان زود آب