عالم شهير اين مضمون را در شروع احياء العلوم در يك بحث ضمنى تحت عنوان « بيان تفاوت الناس فى العقل » نوشته است . چنان كه بعضى فقرات آن اين است :
و كيف ينكر تفاوت الغريزه و لولاه لما اختلف الناس فى فهم العلوم و لما انقسموا الى بليد لا يفهم بالتفهيم الا بعد تعب طويل من المعلم و الى ذكى يفهم بادنى رمز و اشارة و الى كامل ينبعث من نفسه حقائق الامور دون التعلم كما قال تعالى يكاد زيتها يضيء و لو لم تمسسه نار نور على نور و ذالك مثل الانبياء عليهم السلام اذ يتضح لهم فى بواطنهم امور غامضة من غير تعلم و سماع و يعبر ذالك بالالهام و عن مثله عبر النبى صلوات الله عليه حيث قال ان روح القدس نفث فى روعى .
چگونه مىشود تفاوت فطرت را انكار كرد و اگر نبود آن از كجا اين همه اختلاف مراتب در فهم علوم پيدا ميشد و اين چگونه ميشد كه برخى بقدرى كودنند كه با فهماندن استاد هم بمشكل مىفهمند و بعضى ديگر بقدرى باهوشند كه باندك اشارهاى مطلب را درك ميكنند و اشخاص ديگرى بدرجهاى كاملند كه از طبيعت آنها حقائق امور پيدا مىشود چنان كه خداى تعالى گفته
« يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ »
و اين حال ، مخصوص انبياء عليهم السلام است چه در دل آنها مطالب معضل و دقيق خودبخود روشن و ظاهر ميگردد بدون اينكه شنيده يا تعليم گرفته باشند و همين را الهام ميگويند و اين را آن حضرت ص اينطور تعبير مىكند كه « روح القدس در روح من دميده است »
اين دانشمند از اين بيان امكان نبوت را ثابت كرده آنگاه مىنويسد حال اگر نسبت به شخص خاصى بحث شود كه او نبى است يا نه بايد حالات و گفتار او را تحت مطالعه آورده و همان را دليل و شاهد قرار داد . فقيه بودن امام شافعى از كجا براى ما يقين حاصل است ؟ از اينجا كه تأليفات ذىقيمتى از او در فقه موجود مىباشد همينطور قرآن مجيد را وقتى كه تحت مطالعه قرار داده و مىبينيم كه آنچه از علائم و آثار نبوت است نكتهاى در آن فروگذار نشده است بطور عيان يقين حاصل مىشود كه حامل آن جز پيغمبر شخص ديگرى نميتواند باشد « 1 » .
هامش
( 1 ) منقذ من الضلال از صفحهء 24 تا 26 ( مؤلف )