از ميان اقسام موجودات از هيچ چيز آگهى ندارد . اول از همه حس لمس در او پيدا مىشود كه بوسيلهء آن چيزهائى را كه مربوط به لمس و تماس است حس مىكند مانند حرارت و برودت ، رطوبت و يبوست و نرمى و زبرى . اين حاسه را به مرئيات و مسموعات هيچ تعلق و ربطى نيست . آنچه را كه از راه شنيدن ميتوان معلوم داشت در حق او اين حاسه بالكل معدوم است . بعد از لامسه باصره يعنى حاسهء ديدن در آن پديد مىآيد كه رنگ و مقدار را از آن ميتواند ادراك كند و بعد قوهء شنيدن و از آن پس چشيدن پيدا مىشود تا اينكه حدود محسوسات خاتمه پيدا مىكند و يك دور تازهاى آغاز ميگردد .
اكنون آن چيزها را ميتواند تميز داده و ادراك كند كه خارج از دسترس اوست و اين دور از سال هفتم شروع مىشود و از اين جلوتر ورود در مرحلهء عقل است كه ممكن و محال و جائز و ناجائز را انسان از آن ادراك مىكند و از اين هم پيش رفته بدرجهاى ميرسد كه آن از سرحد عقل نيز جلوتر و بالاتر است و همانطور كه براى مدركات تميز و عقل ، حواس بالكل بيكارند همينطور براى مدركات اين درجه ، عقل بيكار مىباشد و اين درجه نامش نبوت است .
بعضى عقلا منكر اين درجه هستند اما اين از آن رقم انكار است كه كسى كه به او هنوز قوهء عقل عطا نشده است چيزهاى عقلانى را انكار مىكند .
بل الايمان بالنبوة ان يقر باثبات طور وراء العقل تنفتح فيه عبن يدرك بها مدركات خاصة و العقل معزول عنها كعزل السمع عن ادراك الالوان . ( الح )
معنى ايمان به نبوت آنست كه تصديق بشود باينكه درجهاى است بالاتر از عقل كه در آن مقام چشم آدمى بازشده و چيزهائى معلوم مىشود كه عقل از آن بالكل محروم است همچنانكه سامعه از ادراك رنگ معذور است .
بنابراين اذعان به حاق واقع نبوت فقط براى شخصى حاصل مىشود كه خود بدرجهء نبوت رسيده يا اشخاصى كه داراى نفوس قدسيه باشند و يا كسانى كه از مجاهدات و رياضات نائل بمقام كشف و شهود گرديدهاند . او در منقذ من الضلال حالت خود را ذكر نموده و چنين مىنويسد :
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 86
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ٨٦