شهادت ثبوت آن قوى بوده باشد جهت ندارد كسى از آن انكار كند .
مسئلهء دوم
در دنيا هميشه اين فكر بوده و امروز هم آن من حيث الاغلب در همه آدميان يافت مىشود كه در انبياء و اولياء ضرور يك امر فوق العادهاى وجود دارد و اين خيال تا اين درجه قوت گرفته كه در آنها يعنى در انبياء شأن ايزدى مسلم انگاشته شده است . هندوها رام و كرشن ، عيسويان حضرت عيسى را پيكر جسمانى خدا دانسته فقط امتداد زمان و ترقى عقل انسانى از اين رتبه و مقام كاسته و آن را بدرجهء خرق عادت آورده نگاهداشته است . چنان كه آن حضرت وقتى كه مبعوث شده و نبوت خود را اظهار داشت ، مردمى كه خرق عادت را لازمهء نبوت ميدانستند با نهايت تعجب گفتند :
لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ
( سوره يونس )
وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ
( رعد )
وَ قالُوا لَوْ لا يَأْتِينا بِآيَةٍ مِنْ رَبِّهِ
( الانبياء ) از چه رو بر او از جانب خدا معجزهاى نازل نشده
كافران ميگويند چرا از جانب خدا معجزهاى بر او فرستاده نشد ؟
آنها ميگويند چرا براى ما معجزهاى از جانب پروردگار خود نمىآورد ؟
بعضىها گفتند معجزه هم نشد حتما بايد امتيازى در كار باشد .
وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً
ميگويند ما به تو ايمان نخواهيم آورد تا اينكه براى ما چشمهاى از زمين در نياورى يا باغى داشته باشى از انگور و خرما كه در ميان آن نهرهاى آب جارى باشد .
اسلام كه براى اين آمده بود كه راجع باصول مذهبى عقائد غلط يا خوشباوريهاى بىپا كه تا آن وقت روى كار آمده بودند آنها را بطور قطع از بين برده و همه را ريشه كن نمايد ، او آمده بود كه مذهب را اصولا تا قيامت از هر نوع اصلاح مستغنى سازد و بالاخره همانطور كه توحيد را مكمل كرده بود حقيقت اصلى نبوت را با نهايت وضوح ، با نهايت آزادى و بالاخره با كمال صراحت اين امر را ظاهر و آشكار ساخت