3 - واقعاتى كه پيش مىآيند امكان خلاف آن سبب اين نميشود كه براى ما در يقين به آن واقعات شبهه پيدا بشود .
4 - واقعهاى كه دو جنبهء نفى و اثبات آن مساوى هم و به هيچيك يقين حاصل نميشود نسبت به آن هم نميتوان خالى الذهن بمانيم بلكه از ميان دو جنبه به جنبهاى كه قريب به يقين است اعتبار ميكنيم .
عامهء مردم اين اصول را هيچ ملاحظه نميكنند و همين سبب اختلاف مىشود .
مثلا شخصى بيان مىكند كه ابن خلكان نوشته است كه فلان صوفى رفت توى آتش و آن يعنى آتش در او هيچ اثر نكرد و او را نسوزانيد . عامهء ناس به اين واقعه فورا اعتبار ميكنند چه اين واقعه پيش آنها ممكن بعلاوه در ابن خلكان هم مذكور است ، ليكن يك نفر محقق در اين غور خواهد نمود كه هر قدر اين واقعه امكان داشته باشد همان قدر بلكه زياده از آن ممكن است كه ابن خلكان اشتباه كرده باشد و يا راوى اولى نفهميده و فريب خورده باشد . يا از روات ميانى اشتباه سر زده يا يكى از ميان آنها عمدا دروغ گفته باشد . البته بهر درجه كه اين واقعه مستبعد و نادر الوقوع است اگر به همان نسبت شهادت ثبوت آن قوى و پرزور باشد ميتوان يقين بواقعه نمود و آنگاه حمل به اين كرد كه عوامل و اسبابى وجود داشته كه از آن جهت آتش بر بدن وى مؤثر واقع نشده است .
اين شتر گربگى اشاعره در حقيقت نهايت تعجبانگيز معلوم مىشود كه وقتى كه كسى دعوى ثبوت خرق عادت مىكند اينطور ثابت ميكنند كه آن واقعه ممكن است و دامنهء امكان را هم بقدرى وسعت ميدهند كه آن هر گونه مستبعدات را و لو از ازل تا بامروز هيچوقت وقوع نيافته باشند شامل مىشود ، ليكن طرف ديگر را هيچ خيال نميكنند كه هر قسم امكانى كه براى واقعه ثابت ميكنند زيادتر ممكن است كه خود روات اشتباه كرده باشند ، على هذا وقتى كه مدار صرف امكان باشد پس براى چه يك شخص آن پهلو را اختيار نكند كه زياده ممكن و قريب الوقوع مىباشد .
بهر حال از خرق عادت به معناى عام كسى را انكار نيست . گفتگو و نزاعى كه هست تمام در واقعات است . يك خرق عادت هر اندازه مستبعد باشد اگر به همان اندازه
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 73
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ٧٣