و ليس من شرط الرسالة الآية المعجزه .
يعنى براى پيغمبر معجزه شرط نيست .
و بعد قدرى پائينتر مىنويسد :
فلهذا علم وجود رسل كشيث و ادريس و شعيب و لم تعلم لهم معجزه .
و به همين جهت انبيائى مثل شيث و ادريس و شعيب گذشتهاند و هيچ معلوم نيست معجزهاى داشتهاند .
شاه ولى الله در حجة اللّه البالغه مىنويسد :
فليست المعجزات و لا استجابة الدعوات و نخوذ لك الا امورا خارجة عن اصل النبوة لازمة فى الاكثر .
يعنى معجزات و مستجاب شدن دعا و مانند آن خارج از اصل نبوتند ، ليكن اكثرا لازمهء نبوت ميباشند .
امام غزالى در منقذ من الضلال تحت عنوان مستقلى حقيقت نبوت را شرح داده مىنويسد از ارشادات و هدايات آن حضرت يقين به نبوت حاصل مىشود و بعد مىنويسد :
فمن ذالك الطريق فاطلب اليقين بالنبوة لا من قلب العصا ثعبانا و شق القمر .
پس از اين طريق يقين به نبوت حاصل كن نه از اينكه عصا اژدها و ماه شكافته شده است .
مسئلهء سوم
معجزه دليل و مثبت نبوت بودن فقط مذهب اشاعرهء قشرى و ظاهر بين است و آنها هم اين دعوى را ندارند كه معجزه دليل عقلى نبوت است ، بلكه مذهبشان اين است كه براى مردم هنگام ظهور معجزه عادتا يقين حاصل مىشود نه از روى عقل .
و اين در شرح مواقف است كه :
و هذه الدلالة ليست دلالة عقليه محضة بل هى دلالة عادية كما اشار اليه بقوله و هى عندنا اى - الاشاءه اجراء الله عادته بخلق - دلالت مزبور عقلى صرف نيست بلكه دلالتى است عادى چنان كه صاحب مواقف اشاره به اين نموده ميگويد اين دلالت در نزد ما ( يعنى اشاعره ) بنا بر اين است كه عادة اللّه بر اين قرار گرفته كه وقتى كه معجزه صادر شد علم