صادر گردد ، فقط اين فرق است كه نام آن عوض مىشود به اين معنى از كافر و غيره كه صادر شد سحر و استدراج گويند برعكس از انبياء كه صدور يافت نامش اعجاز است ، ليكن هر قدر كه از غور و فكر كار گرفته شد همان قدر از اين وسعت كاست ، چنان كه علامه ابو اسحاق اسفرايينى كه از اشخاص بلند پايه و اشعرى مسلك است مىنويسد كه « ان الكرامة لا تبلغ مبلغ خرق العاده » يعنى كرامت به پايهء خرق عادت نميرسد و نيز ابو القاسم قشيرى كه از اكابر صوفيهء اشاعره است ميگويد بسيارى از چيزها هر چند از لحاظ مقدورات الهى ممكن شمرده مىشود ، اما اين بطور قطع معلوم است كه آنها از ولى سرزد نتواند شد . « 1 »
بو على سينا بابى در آخر اشارات تشكيل داده و از خرق عادت در آن بحث كرده است .
او در اينجا مىنويسد كه « اگر يكى بشما گفت درويشى يا مرتاضى مدتها غذا نخورده ، يا كارى كرده كه فوق طاقت او بوده ، يا از غيب خبر داده و پيشگوئى كرده ، يا از نفرين او شخصى به زمين فرو رفته ، يا زلزلهاى آمده و يا درندهاى مسخر گرديده و غيره و غيره شما از آن انكار نكنيد ، چه براى هر يك از اينها ممكن است اسباب طبيعى وجود داشته كه بوسيلهء آن اين امور ظهور يافته باشند .
ابن سينا اين اسباب طبيعى را به تفصيل بيان نموده از جمله نسبت بامساك غذا نوشته است كه وقتى كه معده در هضم كردن مواد رديه مصروف است از عمل در غذاى صحيح بازميماند و در نتيجه تا چندين روز ميل به غذا پيدا نميشود ، زيرا به بدل ما يتحلل احتياج نميافتد و بنابراين ممكن است يك نفر اهل حال در تفكر خدا محويت و استغراقش باندازهاى باشد كه طبيعت هيچ مائل به طرف هضم غذا نباشد و در اين حالت همان غذا قائم خواهد ماند و به بدل ما يتحلل ضرورت نميافتد و به همين جهت است كه در حال وحشت و خوف گرسنگى بالكل از ميان ميرود .
هامش
( 1 ) اين دو قول را ابن السبكى در جلد اول طبقات ذكر نموده است .
علامه موصوف شرحى نهايت مفصل و مشروح در جواز خرق عادت نوشته است . ( مؤلف )