اعتراضات فوق تماما روى اين اصل و بنابراين بوده است كه معجزه مثبت نبوت و وسيلهء شناخت وى قرار داده شده بود . حال از اين پهلو قطع نظر كرده اعتراضاتى بطور عام كه بر نبوت شده قلم را به طرف آن معطوف ميداريم .
اعتراضات عام
1 - غرض از نبوت تعليم عقائد و اصلاح معاش و معاد است ، ليكن براى اين امور رهنمائى خود عقل كافى مىباشد و ضرورتى ندارد كه شخصى از جانب خدا بيايد .
حكماى زيادى كه بر آنها نه وحى مىآمده و نه الهام ميشده است بقدرى اين مسائل را خوب بيان كردهاند كه انبياء بيش از آن نتوانستهاند بيان كنند و لذا حاجتى به پيغمبر و رسول نيست .
2 - شرايع انبياء منسوخ ميشوند به اين معنى كه هر پيغمبرى شريعت پيغمبر ديگر را نسخ مىكند حال مىپرسيم كه شريعت و احكام منسوخه از مهمات امور و مقاصد اصليه بودهاند و يا زائد و فرعى ، اما احتمال اول و آن ممكن نيست باشد چه اينكه مهمات امور و احكام اساسى و اصلى در همهء مذاهب مشترك ميباشند و منسوخ كردن آنها خود در حكم باطل كردن مذهب است . پس فقط احتمال دوم باقى ميماند ، ليكن وقتى كه يك پيغمبر مبعوث مىشود بقدرى در تبليغ و قبولاندن مذهب خويش اصرار و اهتمام مىورزد كه مردمانى كه آن را تصديق ندارند همه را گمراه ، مرتد ، كافر و مستحق جهنم قلمداد مىكند تا اين حد كه جنگها برخاسته نوبت به قتال و جدال و خونريزىهاى سخت ميرسد ، علىهذا چگونه مىشود تعقل كرد كه يك شخص مبعوث من اللّه براى امور فرعى و جزئى اين قسم شقاق و بيرحمىها را جائز بشمارد .
مثلا : مقصود اصلى از نماز فقط تضرع و خشوع الى اللّه است و اين مقصود از طريقهء نماز عيسوىها و يهودىها و نيز زردشتيها هم حاصل مىشود اما آن را تخصيص بيك طريقه دادن و بقيه را غلط و باطل قلم داد كردن و روى آن قتل و خونريزى روا داشتن چگونه جائز