4 - از هر كه معجزه صادر شد او پيغمبر مىباشد .
اول از همه بايد اين را معلوم داشت كه حقيقت پيغمبرى چه و جنس و فصل آن كدام است و اين ظاهر و پيداست كه در ماهيت پيغمبرى معجزه داخل نيست ، حتى كسانى كه قائل بمعجزهاند آنها هم معجزه را علامت پيغمبرى قرار ميدهند و معلوم است كه علامت عين حقيقت نيست . حقيقت پيغمبر را اشاعره اينطور بيان كردهاند شخصى كه از طرف خدا فرستاده شده باشد او پيغمبر است .
حال چيزى را كه بايد به ثبوت رسانيد وجود خود رسالت است ، چه جماعت زيادى هستند كه سراسر منكر رسالت ميباشند .
بعد از اثبات اين امر ، بايد ثابت كرد كه از هر كس كه معجزه صادر شد او پيغمبر است ، اشاعره در اثبات آن بدينسان استدلال كردهاند - مثلا اگر پادشاهى ايلچى يا سفيرى از طرف خود نزد كسى فرستاد و از پادشاه نشانيهائى پيش او باشد بايد بطور قطع يقين كرد كه او سفير پادشاه است ، همچنين معجزه كه نشانى خداست نزد هر كسى كه يافت شد پس او پيمبر و قاصد خدا خواهد بود .
ليكن اول بايد اين را در نظر گرفت كه از چه راه به اين علم و اطلاع حاصل مىشود كه فلان چيز نشانى فلان شخص است و طريقهء آن يا اين است كه خود آن شخص گفته يا ظاهر كرده باشد كه هر وقت از طرف من قاصدى آمد اين نشانى نزد او خواهد بود و يا به بيان خود قاصد اعتماد نموده و يا اينكه مكرر و بار بار به تجربه ثابت شده باشد كه از جانب آن شخص هر وقت قاصدى آمده اين گونه نشانيها ضرور نزد او بوده - است . اما احتمال اول و آن صريح البطلان است ، زيرا كه خدا خود در هيچ هنگامى اين را بخلائق نگفته كه فلان شخص رسول و فرستادهء من است . صورت دوم هم بدين جهت ممكن نيست كه خود پيغمبر ، مبحوث فيه يا مورد بحث مىباشد . فقط احتمال سوم باقى ميماند و آن هم اگر مفيد باشد صرف براى متأخرين انبياء خواهد بود و الا پيغمبرى كه اول از همه آمده معجزهء او چگونه براى مردم حجت خواهد بود .
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 65
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ٦٥