آدم مذهبى خالص در اينجا اينطور فيصله مىكند كه بين خدا و ابر علتى در ميانه باشد نيست ، خدا حكم ميدهد و ابر از جانب او پيدا مىشود و مىبارد و يا آنكه بالاى آسمان دريائى است ژرف و از آنجا آب نزول و ريزش كرده به شكل ابر درمىآيد و مىبارد . چنان كه قدماى مفسرين قائل به اين بودند و امام رازى در تفسير « انزل من - السماء ماء » اقوال آنها را نقل كرده است ، ليكن يك نفر صاحب نظر قدمى جلوتر گذارده و ميگويد كه از زمين يا دريا بخارات برخاسته بالا ميرود و بعد بر اثر برودت قطرات آب ميگردد . غرض هر قدر مادهء غور و خوض و حقيقتجوئى بيشتر مىشود همان قدر دامنهء سلسلهء علل و اسباب وسعت پيدا مىكند تا بالاخره به اين امر ايمان و عقيدهء قطعى پيدا مىشود كه آنچه در عالم ، وجود پيدا مىكند بدون علت و معلول ، سبب و مسبب ، شرط و مشروط و مؤثر و متأثر نميشود وجود پيدا كند و نام اين سلسله و نظام ، فطرت و سنة اللّه و خلق اللّه - است و اشاره به همين است در اين آيات قرآن مجيد كه :
لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ
فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا
( فاطر )
تبديلى در آفرينش خدا نيست .
سنت و عادات خدا هرگز مبدل نخواهد شد .
طريقهء حق و سنت الهى هرگز تغيير نپذيرد .
در ميان فرق اسلامى فقط اشاعره هستند كه منكر اين سلسلهاند . آرى ، در نزد آنها نه چيزى شرط چيزى است و نه در اشياء خواص و تأثيرى هست ، چنان كه ابن تيميه در كتاب خود ( الرد على المنطق ) در آنجا كه عقائد و مسائل اختصاصى اشاعره را شمرده است از جمله يكى همين مسأله مىباشد .
سواى اشاعره باقى فرق اسلامى بلكه همهء دنيا معترف به اين سلسله هستند و نتيجه اين مىشود كه در عدم امكان خرق عادت باستثناى اشاعره بايد همگى اتفاق داشته باشند ، ليكن با وصف احوال بين آنها به ظاهر اختلاف است . امام رازى در تفسير كبير ، در سورهء اعراف ، در ذكر معجزهء حضرت موسى مىنويسد :