تعريفش اينست كه بر خلاف سلسلهء علت و معلول بوقوع برسد معجزه بداهة باطل مىشود زيرا كه علم به علت و معلول براى انسان بالبداهة حاصل مىشود و وقتى كه معجزه بر خلاف اين سلسله شد بر خلاف بداهت است .
امام رازى در مطالب عاليه در آنجا كه اين اعتراض را تقرير كرده مىنويسد « 1 » « علم بر دو قسم است نظرى و بديهى ، نظرى متفرع بر بديهى مىشود و لذا اگر يك نظرى اينطور باشد كه بديهى را باطل مىكند معناش اين است كه فرع مخالف با اصل مىباشد و اين محال است و از اين معلوم شد كه علوم نظرى نمىتواند اخلال در بديهيات كند .
حال وقتى كه ما غور ميكنيم كه بديهى كدام است معلوم مىشود كه آن علمى است كه بر انسان بطور يقين خود به خود حاصل مىشود بقسمى كه در آن هيچ شك و شبههاى باقى نماند .
وقتى كه اين مقدمه ثابت شد ميگوئيم كه وقتى كه ما انسانى را در خارج مىبينيم بطور قطع يقين ميكنيم كه او اول در رحم بوده ، بعد بچه شده و از رحم درآمده ، از طفلى متدرجا به رشد و جوانى رسيده است . حال اگر كسى بگويد اينطور نيست بلكه او دفعة پيدا شده به نبوغ و كمال رسيده است ما از روى قطع يقين ميكنيم كه او غلط ميگويد و گفتهاش باطل و افتراست .
از اين ثابت مىشود كه دعوى خرق عادت حرفى است لغو ( و نبايد گوش به آن داد ) ، وقتى كه اين كليه به ثبوت رسيد حال بوسيلهء مثالهاى چندى ما آن را ذهننشين خوانندگان مينمائيم :
1 - اگر كسى بگويد ممكن است كه آب دريا و چشمهها آب زر بشود يا كوه زر خالص گردد هر شخصى اين آدم را مجنون خواهد گفت .
2 - اگر يكى بگويد كه سنگى كه در منزلم افتاده ممكن است حكيم بشود و بدقائق منطق و فلسفه ماهر و مسلط باشد ، ممكن است هر قدر حشرات كه هستند
هامش
( 1 ) - شرح زير ترجمهء لفظى عبارت امام رازى است . ( مؤلف )