تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 42

مساهمون:

صعلم كلام جديد ٤٢
رابرت انگرسال از ملحدين مشهور امريكا در كتاب خود مىنويسد : فرض كنيد قوه‌اى فوق طبيعت وجود ندارد و ماده و قوه از ازل موجود ميباشند ، حال تصور كنيد دو ذره با هم بخواهند بياميزند چه نتيجه‌اى حاصل خواهد شد ؟ . فرض كنيد آنها از جهات مخالف با قوه‌اى متساوى حركت كنند البته هر دو متوقف خواهند شد و همين نتيجه خواهد بود و اگر اينطور شد اينجا ماده ، قوه و نتيجه هر سه هستند بدون اينكه قوه‌اى فوق طبيعت وجود داشته باشد ، اگر فرض كنيم دو ذره بدينسان بهم اتصال پيدا كنند آيا نتيجه عينا همين نخواهد بود ؟ . بىشك از يك قسم حالت نتيجه هم يك قسم خواهد بود و اين است معنى قانون و ترتيب . حال ماده ، قوه ، قانون ، ترتيب وجود دارند بدون اينكه قوه‌اى فوق طبيعت در كار باشد . شايد گفته شود همانطور كه سلسلهء مزبور فرض كرده مىشود اين را هم ممكن است فرض كرد كه ماده و اجزاء ذيمقراطيسى قديمند اما اينها را خدا پديد آورده و بعد از امتزاج و تركيب آنها با هم عالم بوجود آمده است . وقتى كه در اين فرضيه محالى لازم نيامد حق رجحان با آن خواهد بود ، چه هر دو احتمال كه در جواز با هم يكسانند وجه رجحان احتمال ديگر براى آنست كه قسمت اعظم دنيا آن را تا بامروز قبول داشته‌اند . ليكن اين خيال هم صحيح نيست زيرا كه از لحاظ واقعيت و نفس الامرى دو احتمال مزبور يكسان نيستند . چه معيار اصلى واقعيت تمامى مدركات و معلومات آنست كه هر قدرى كه علم مبنى بر محسوسات يا زياده قريب بمحسوسات شد همان قدر يقينى و بيشتر قابل اعتماد خواهد بود برعكس هر قدر از محسوسات دور مىشود همان قدر از درجهء تيقن و تحقق او ميكاهد و اگر آن بعد از تحليل منتهى به محسوسات نشود هرآينه جزو اوهام شمرده شده و اطلاق علم بر آن نميشود كرد ، چه اين امر محقق شده است كه انسان اشيائى را ميتواند بداند كه يا جزو محسوسات باشد و يا مأخوذ از محسوسات . روى اين اصل ، احتمال اول يعنى فقط ماده و حركت مبدء كائنات بودن زيادتر قريب به يقين است . چه اينكه در عالم آنچه كه محسوس مىباشد ماده است ، حركت است ، قوه است و اين