اين اجزاء دائما در حركت بودند و وقتى كه از تركيب اين اجزاء اجسام مختلف پديد آمده بازهم اين اجزاء خودبخود هميشه در حركت باقى هستند گواينكه آن به نظر ما نميآيد . بعد از مسلم داشتن اين امور ديگر ضرورتى براى اين باقى نمىماند كه براى قوانين قدرت صانعى علىحده تسليم داريم . اجزاى ذيمقراطيسى وقتى كه با هم امتزاج پيدا ميكنند صورتهاى مختلف پيدا مىشوند و هر صورتى خود يك خاصه و يك اثر مخصوصى دارا مىباشد و اين خاصه و اين اثر خود نتيجهء اين تركيب و امتزاج است . از خارج كسى اين خواص را در اين صور پيدا نميكند ، ملاحظه كنيد كه در خود فلسفهء قديم اين مطلب حل شده است كه ذاتيات و لوازم اشياء مجعول نيستند ، مثلا خدا انواع درختان را پديد آورده - است كه برگ و شاخ و گل و ميوهء هر نوعى از آنها مختلف مىباشد ، ليكن اين چيزها را خدا بالذات نيافريده بلكه نوع آن را بوجود آورده و اين چيزها بواسطهء اينكه از لوازم نوعند به تبع پيدا شدهاند .
شاه ولى الله در حجة اللّه البالغه مىنويسد :
فانه جعل لكل نوع اوراقا به شكل خاص و ازهارا بلون خاص و اثمارا مختصة بطعوم و بتلك الامور يعرف ان هذا الفرد من نوع كذا و كذا و هذه كلها تابعة للصورة - النوعية . . .
معنى آنكه خدا براى هر نوع درختى برگهاى مخصوص و شكوفههائى برنگ خاص و نيز ميوههائى داراى بو و طعم و مزهء مختص به خودش قرار داده كه بدان وسيله معلوم و مشخص ميگردد كه آن درخت از افراد فلان درخت مىباشد و تمامى اين خاصيتها تابع صورت نوعيه است .
او بعد از اين بيان چنين مىنويسد :
و ليس لك ان تقول لم كانت ثمرة النخل على هذه الصفة فانه سؤال باطل لان وجود لوازم المهيات و تو نميتوانى پرسش كنى كه ميوهء خرما چرا بدين گونه است ، چه آن سؤالى بىمايه و بىپايه است ، بواسطهء اينكه لوازم ماهيات كه هستند با خود
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 40
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ٤٠