« انسان ساليان دراز در تاريكى بوده و در اين مدت مصائب و بلايائى كه ديده و متاعب و رنجهائى كه برده به حدى است كه بتصور نمىگنجد و كلام اينجا است كه بيشتر اين مصائب و آلام را عضوهاى ضعيف و مردم نيك و معصوم تحمل كردهاند . با زنان به مثل درندگان زهرآگين سلوك شده ، اطفال معصوم مثل حشرات زمين زيردست و پا نيست و نابود گرديدهاند ، صدها طوائف و اقوام را برده كرده محكوم بفنا ساختهاند . غرض جور و ستمى كه در تمامى جهان رواج داشته باندازهاى است كه زبان و قلم از شرح آن عاجزند : »
اگر كسى بگويد كه به اين مصيبتزدهها و آسيب ديدگان در جهان آينده اجر و پاداش داده مىشود و آنچه كه در دنيا از مصائب و آلامى كه به آنها رسيده در آنجا جبران و تدارك و تلافى مىشود ، براى ما در اين چه حقى حاصل است كه اميد داشته باشيم كه يك حكيم كامل ، عاقل و توانا رفتارش با ما در آينده بمقابلهء حال بهتر خواهد بود ؟ آيا بر قدرت و قوت خدا خواهد افزود ؟ . آيا زياده رحيم خواهد شد ؟ و آيا مهربانى او با مخلوق عاجز خود بيشتر توسعه پيدا خواهد نمود ؟
3 - اين امر ظاهر است كه كرورها آدمى خلقة نهايت درجه بىرحم ، سخت دل و بدكار و بالاخره جانى و مايل به شهوات ميباشند ، در اين صورت چگونه تصور مىشود كرد كه يك حكيم پيدا كردن اين گونه عناصر بد و ضاره را جائز بشمرد ، مسأله جزا و سزاى قيامت اين عقده را حل نتواند نمود ، چه اصل سؤال اين است كه ضرورت پيدا شدن اين اشخاص چه بوده است ؟ . پيدا كردن و بعد در قيامت سزا دادن از اين چه فايده ؟ اگر قادر مطلق است ميخواست در دنيا نيكى ، وفادارى ، راستى و نكوكارى صرف پيدا كند ، دغا و فريب ، فسق و فجور ، تقلب و دروغ ، حسد ، بغض ، دشمنى ، انتقام و بيرحمى چه ضرورت داشت وجود پيدا كند ، از تمامى اين سخنان ظاهر مىشود كه يك خداى صاحب اراده و مختارى در كار نيست بلكه صرف « لا آف ينجر » يعنى قوانين قدرت است كه موافق آن سلسلهء كائنات قائم و آنچه كه صورت ميگيرد بدون مقصد و غرضى صورت ميگيرد .
يك ملحد مشهور ميگويد كه « تا جائى كه ما مىفهميم معلوم ميگردد كه « نيچر »
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 45
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ٤٥