1 - مسئلهء ارتقاء دارون ثابت كرده است كه تمامى مخلوقات از نهايت ادنى درجه ارتقاء يافته تا به حالت موجودى رسيده است . خود انسان كه اشرف المخلوقات گفته مىشود حيوانى نهايت ادنى درجه بوده و ترقى كرده تا بسرحد بوزينه رسيده و بالاخره از ميمون متدرجا بالا آمده تا اينكه آدمى شده است و بنابراين چگونه ميتوان تعقل نمود كه پديدآورندهء دنيا يا آفريدگار عالم قادر مطلق و حكيم است . رابرت انگرسال در كتاب خودش در انكار خدا چنين مىنويسد « فرض كنيد در يك جزيرهاى آدمى پيدا شد كه يك ميليون سال عمر دارد و يك آلههء خود به صورتى پيش او موجود و او مدعى است كه آن آلهه نتيجهء زحمت صدها هزار سال او مىباشد كه براى ايجاد و ساختن هر پرزه چندين سى چهل هزار سال وقت صرف شده است . آيا از آن ما اين نتيجه خواهيم گرفت كه او يعنى آدم مزبور از ابتدا و اول اول ماهر در فن جرثقيل بوده است ؟ .
آيا از ترقى مخلوق اين مطلب معلوم و ظاهر نميشود كه در خالق هم ترقى حاصل شده است ؟ آيا يك خداى نيك ، عاقل و قادر مطلق ميخواسته انسان را پديد آورد اينطور پديد مىآورد كه او را اول در يك حالت ابتدائى نهايت ساده و ادنى درجه پديد آورده و بعد از يك ازمنهء نامحدود و بىشمار آهسته آهسته ترقى داده آن وقت انسان درست ميكرد ؟
بدين طريق سالهاى بىشمارى در بنا و ساختن شكلها و هيئتهائى صرف شود كه بايد آنها را آخر كار رها كرده دور بيندازد ؟
2 - در دنيا جور و ظلم ، خونريزى و قتل ، مصيبت و رنج افزون از حد وجود دارد علىهذا چگونه اين بعقل درست درمىآيد كه خالق دنيا رحيم و عادل است ، انگرسال مىگويد - كه « پر كردن سطح گيتى از يك جانوران خوفناك نفرتانگيز كه هر يك از ايذاء و آسيب رساندن به ديگرى زندگى خود را بسر مىكند آيا در آن اثرى از بصيرت و عقلمندى يافت مىشود ؟ . كه ميتواند رحم آفريدگار اين جهان را تقدير كند در صورتى كه هر جانورى جانور ديگر را مىخورد تا اين حد كه هر دهانى يك مذبح و هر شكمى يك قبرستان است . در اين خونريزى عام و دائمى وجود يك بصيرت و محبت نامحدود ( مطلق ) بايد گفت ناممكن مىباشد .
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 44
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ٤٤