از فارابى و ابن سينا است و آنها هر دو آنچه كه مىنويسند مردم خيال كردهاند كه آن مقتبس و نقل از فلسفهء يونان است در صورتى كه اينطور نيست ، بىشك تحقيقات غزالى در مسائل مزبور مأخوذ از ابن سينا و فارابى هست ، ليكن اين مسائل از ايجادات و مخترعات خود ابن سينا و فارابى مىباشد و هيچ ربطى بحكماى يونان ندارد .
در جاى ديگر ميگويد غزالى در تهافة مسائى را از نبوت و معاد كه بحكماى يونان نسبت داده هيچيك از ايجادات و مخترعات آنها نيست بلكه از ابداعات خود ابن سينا مىباشد و از ايجادات ابن سينا هم نيستند بلكه حكيم مشار اليه كلمات و تحقيقات قدماى متكلمين را تا حدى تغيير داده و در پيرايهء نوينى آنها را ظاهر ساخته - است . در اينجا اقوالى بر صدق مدعاى خود از ابن تيميه و ابن رشد نقل كرده و حقيقت امر بىپرده ظاهر و موضوع كاملا حلاجى شده است .
اين دانشمند شاگردى يونان را مىنويسد كه آن محدود به طبيعيات و رياضيات بوده و اما در الهيات و آن بقدرى ناقص بوده كه مسلمان از آن فائدهاى نمىتوانست برگيرد و از اينرو علماى علم كلام هميشه الهيات حكماى يونان را به نظر حقارت ميديدند .
درين مورد نيز از ابن تيميه و ابن رشد استشهاد كرده و اقوالى از آنها نقل مىكند كه بسيار مهم و در عين حال دلچسب و شيرين است .
غرض او با دلائل و براهين متقنه ثابت مىكند كه مسلمانان در الهيّات فرسنگها از يونانيان جلو بودهاند و در جواب اين ناسزاى اروپائيان كه مسلمانان بار بريا حامل عرابهء ارسطو بودند چقدر خوب ميگويد : اين كوتهنظران ميبايست بجاى ابن سينا و فارابى كتب و تصانيف ابو البركات ، امام غزالى ، آمدى ، ابن تيميه را بخوانند ، فلسفه كه هيچ ، غلطى و بىپايگى منطق يونانى را نيز مسلمانان ثابت نمودند كه هيچوقت كسى احتمال آن را هم نمىداد » .
فلسفهء يونان تا اين درجه مورد توجه عموم واقع شده و قبولى عام پيدا كرده بود كه مسائل آن را وحى منزل تلقى ميكردند و مسلمانان مخصوصا افلاطون ، ارسطو را خالق فلسفه و رب النوع دانش تصور مىنمودند ولى اين غلامى يا تقليد و تعبّد تا وقتى بود كه علماى كلام فلسفه را به نظر انتقاد تحت مطالعه نياورده بودند ولى از آن ببعد
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة مقدمه 16
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صمقدمه ١٦