پنجم كه آن بطورى كه ميگويد قرن انحطاط و زوال علم كلام است . از متكلمين بلند پايهاى كه در اين قرن گذشتهاند ياد كرده و بعد توجه خود را باسپانيا معطوف و از ابن حزم ظاهرى و خدمات او بعلم كلام مشروحا صحبت داشته است .
مسئلهء بسيار مهم و قابل ملاحظه در اينجا مسئلهء سقوط علم كلام است كه مىنويسد از وقتى كه اقتدار دولت عباسى رو بزوال نهاد و زمام امور بدست ترك و ديلم افتاد از همان وقت دورهء علم كلام « 1 » خاتمه يافته و آن راه زوال را پيش گرفت .
توضيح آنكه تركان هر قدر كه در نيروى بدنى يا سلحشورى و مردى جلو بودند همان قدر در خصايص دماغى و معنويات عقب و از علوم مذهبى به كلى عارى بودند و لذا حكومت مذهبى بدست فقها و علماى ظاهر افتاد و همين باعث انحطاط علم كلام گرديد چنان كه در خاتمهء اين بيان مىنويسد :
« غرض سلطهء اتراك سبب گرديد كه علم كلام رو بزوال نهاد . آزادى فكر دفعة پايان يافت و كوكب درخشان عقل و منطق ( يعنى تطور عقلى ) افول كرده و براى هميشه ( از نظرها غائب و ) ناپديد گرديد » .
تا اينجا دور اول علم كلام كه آن در ابتدا نقلى بوده بپايان ميرسد و دور دوم آن يا دور دوم اشاعره كه در رأس آن مثل غزالى قرار دارد آغاز ميگردد . او بدوا بشرح احوال امام ابو الحسن اشعرى مؤسس طريقهء اشعريه پرداخته سپس در مسائل مهمه و اساسى او كه همه را يكانيكان ضبط كرده و اينكه او چگونه از طريقهء ارباب نقل ( متدرجا ) بدين پايه يعنى بطريقهء اختصاصى خود رسيده شرحى مفصل و جامع مذكور داشته و بعد ، از حالات غزالى و رازى دو رجل فحل علم كلام كه اوّلى قالب آن را به كلى عوض نموده و آن ديگر در بسط و توسعهء آن قدمهاى بزرگ و وسيعى برداشته و نيز تفصيل شاهكارها و خدمات برجسته و اساسى آنها را نسبت بعلم كلام مبسوطا بيان نموده در آخر بذكر علامه آمدى پرداخته و چنين مىنويسد :
« بعد از علامه آمدى ديگر كسى بدين رتبه و مقام نيامد كه قابل ذكر باشد .
قاضى عضد ، علامه تفتازانى كتابهاى كلانى در علم كلام نوشتهاند و قسمتهائى از
هامش
( 1 ) يعنى علم كلام عقلى .