از ابن رشد ، ابن تيميه ، در آخر از شاه ولى الله بتفصيل سخن رانده علاوه بر شرح احوال اين بزرگان در ابتكارات و اختراعات آنها در علم كلام و قدمهاى بزرگى كه در بسط و توسعهء آن برداشتهاند مفصل و مشروح بحث نموده خاصه راجع بمقام بلند ابن رشد در فلسفه و تشريح حكمت يونان و بعد علل اقبالش بعلم كلام و مخالفتهاى سخت او با اشاعره و ردّ و قدح بر علم كلام آنها در صورتى كه حكومت مذهبيشان اين وقت بر تمام دنيا نفوذ و استيلا پيدا كرده بود او نكتهاى فروگذار نكرده و نيز در افكار بلند و ابتكارات شاه ولى الله در مسائل كلامى كه همهء آن تازگى دارد سخن رانده است .
اين نويسندهء متعمق براى تكميل تاريخ علم كلام از آن پس دفترى از حكما يعنى حكماى اسلام كه در اثبات مسائل مذهبى روى اصول فلسفه و تطبيق شريعت با منطق و حكمت مقامى بس بلند و ارجمند دارند باز كرده از فارابى ، ابن سينا ، ابن مسكويه و در آخر از شيخ اشراق و خصوصات و مميزات او در فلسفه باطناب ولى جالب و جاذب صحبت داشته و ضمنا مطالبى بكر و تازه و دقايق و نكاتى عمده بازنموده كه اين اوراق گنجايش آنها را ندارد .
بايد دانست كه تاريخ علم كلام تا اينجا به پايان ميرسد ولى استاد دانشور پس ازين علم كلام را تحت عنوان « يك نظر اجمالى در علم كلام » زير دقت نظر گرفته و در آن با قلم موشكافانه بحث نموده غوامض و مشكلاتى را حل و رموز و اسرار سربستهاى را از پرده بيرون ريخته است .
اين فكر سالها در اذهان رسوخ داشته كه بيشتر مسائل علم كلام مقتبس از يونانيان و از آنها گرفته شده و مسلمانان فاقد قوهء ابتكار و اختراع بوده و آنچه داشتند مأخوذ از حكماى يونان بوده است . چنان كه عدهاى از اروپائيان مىنويسند كه « مسلمانان در فلسفه مقلد صرف ارسطو و يا كاسه ليس يونانيان بودهاند » اين مرد خطاى اين فكر را با قلم تواناى خويش چنان مبرهن ساخته كه براى خواننده جاى هيچ شك و شبههاى باقى نمىماند .
او فكر مزبور را مىنويسد از اينجا سرچشمه گرفته كه غزالى در مضنون و جواهر القرآن راجع بنبوت و وحى و الهام و غيره مطالبى كه نوشته تمامى آن مأخوذ
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة مقدمه 15
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صمقدمه ١٥