( يعنى حالت انحطاط ) اقتضاى آن را ندارد كه مشاجرات و مجادلات قسم دوم تجديد و يا تاريخ آن امروز نوشته شود » ولى چون دانستن بسيارى از مسائل قسم اول فرع بر دانستن تاريخ قسم دوم است لذا ديده مىشود كه تاريخچهء علم كلام دوم يعنى علم كلام نقلى را قبلا تحت نظر گرفته و در آن بطور مختصر سخن رانده است .
در اين مختصر بذكر عوامل و اسباب بروز اختلاف عقائد و آراء و ازدياد فتاوى و ميل به بدعتها و بالاخره ظهور علم كلام پرداخته و همه را مفصل و مشروح بيان نموده - است . مسئلهء بسيار مهمى كه درين ميان طرف توجه شده مسأله قضا و قدر و عوامل پديد آمدن آنست كه آن را كاملا حلاجى نموده است . او چنين مىنويسد : در زمان امويان چون بازار سفاكى و ظلم و جور رواج داشت قهرا در طبايع شورش و تمرد و عصيان پيدا ميشده ليكن هر وقت كلمهء شكايتى از زبان يكى درمىآمد طرفداران دولت حواله بتقدير كرده به اين حرف او را ساكت و خاموش ميكردند كه « آنچه واقع مىشود مقدّر و مرضى خداست و نبايد هيچ از آن دم زد ( آمنا بالقدر خيره و شره ) » .
او در آخر اين بيان ميرسد به اشعرى و معتزلى كه اين علم در حقيقت در اطراف آنها دور مىزند و اينجا در اصول عقائد اين دو فرقه و نيز شدت تعصبات و بدگمانيها نسبت بهم و بالاخره اختلافات شديد و سختى كه بين آنها تا يك مدت جريان داشته و بعد كاستن از تعصبات مذهبى ، مشروحا صحبت داشته است .
شبلى بعد از اين وارد مرحلهء علم كلام عقلى مىشود كه مقصود اصلى كتاب است و از آن مبسوطا سخن ميراند . او بدوا در علل و اسباب پيدايش و نيز تاريخ ظهور كلام و وجه تسميهء آن بحث نموده سپس از مخالفتهاى سخت و شديدى كه فقها و محدثين يا علماى ظاهر نسبت به آن اظهار داشتهاند و نيز در علل اين مخالفت شرحى مبسوط بيان نموده و ميرسد بذكر اسامى مؤسسين و بانيان يا شخصيّتهاى برجستهء علم كلام و شرح حالات آنها كه آن از ابو الهذيل علاف آغاز شده و بخاندان نوبختى انجام مىيابد .
مؤلف دانشمند بعد از اين وارد قرن چهارم مىشود و از متكلمين اين قرن كه مىنويسد ستون تازهاى در علم كلام باز كرده تفاسير مبسوطى براى قرآن روى موازين عقلى و فلسفى نوشتهاند كه تا آن وقت باب نبود بطور اختصار سخن گفته و ميرسد بقرن
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة مقدمه 12
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صمقدمه ١٢